خبر فوری
اجتماعیاسلاید

جعبه‌ابزار مهار اضطراب؛ ۱۰ روش علمی برای تسکین فوری ذهن

فرارو- در دنیای پرشتاب معاصر که هجوم استرس‌های روزمره از مرزهای تحمل سیستم عصبی فراتر رفته است، بهره‌گیری از تکنیک‌های علمی روان‌پزشکی می‌تواند به عنوان سپری دفاعی از ذهن و بدن را در برابر تنش‌های طاقت‌فرسا محافظت کند. به گزارش فرارو به…

فرارو- در دنیای پرشتاب معاصر که هجوم استرس‌های روزمره از مرزهای تحمل سیستم عصبی فراتر رفته است، بهره‌گیری از تکنیک‌های علمی روان‌پزشکی می‌تواند به عنوان سپری دفاعی از ذهن و بدن را در برابر تنش‌های طاقت‌فرسا محافظت کند. به گزارش فرارو به نقل از واشینگتن پست، اضطراب در اصل مکانیسمی قدیمی و کارآمد است که به بقای گونه انسان در طول تاریخ فرگشت کمک شایانی کرده و هم‌اکنون نیز بخشی جدایی‌ناپذیر از تجربه زیسته تمامی انسان‌ها به شمار می‌رود. اجداد ما به کمک همین زنگ خطر درونی از گزند شکارچیان و خطرات طبیعی جان به در بردند. اما در زندگی مدرن و فرسایشی امروز، بسیاری از افراد سطوح بسیار بالایی از اضطراب مزمن را تجربه می‌کنند. در چنین وضعیتی، سازوکار دفاعی اضطراب درست شبیه سگ نگهبانی رفتار می‌کند که به هر عابر بی‌خطری بی‌وقفه پارس می‌کند؛ هشدارهای نامتناسب و اغراق‌آمیزی که ما را از دنبال کردن آرزوها و اهداف حیاتی بازمی‌دارد، اعتماد سالم به انسان‌های مورد اطمینان را تخریب می‌کند و حق لذت بردن از لحظات ناب زندگی را از ما می‌رباید. با این وجود، خبر امیدوار کننده آن است که فشار اضطراب، هر اندازه که فراگیر، متقاعد کننده و فلج‌ کننده به نظر برسند، با راهبردهای بالینی ساده، ملموس و قابل‌ اجرا قابل کنترل است. تکنیک‌های زیر که از دل مکاتب معتبر درمانی مانند رفتاردرمانی دیالکتیک و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد برآمده‌اند، می‌توانند پیوند ناگسستنی ذهن و سیستم فیزیولوژیک شما را آرام ساخته و شما را از چرخه باطل اضطراب نجات دهند: ۱. طولانی‌تر کردن بازدم و بازتنظیم دستگاه عصبی نخستین نقطه‌ای که با هجوم تشویش دچار دگرگونی فوری می‌شود، ریتم تنفس است. واکنش افراد در این لحظات متناقض و در عین حال آسیب‌زاست: گروهی ناخودآگاه نفس خود را در سینه حبس می‌کنند، گروهی دیگر به تنفس‌های پی‌درپی، تند و بسیار سطحی روی می‌آورند. هر دوی این الگوها پیام تهدیدآمیز تداوم خطر را به دستگاه عصبی مخابره می‌کنند. تداوم این حالت باعث می‌شود مغز نشانه‌های جسمی معمول مانند سرگیجه خفیف، سفتی عضلات و گرفتگی قفسه سینه را به عنوان علائم فاجعه تعبیر کند و شعله‌های اضطراب را شعله‌ورتر سازد. برای خنثی کردن این چرخه فیزیولوژیک، کافی است الگوی زیر را تمرین کنید: دم عمیق از بینی به مدت ۴ شماره بازدم آهسته، پیوسته و تخلیه کامل هوا به مدت ۶ تا ۸ شماره افزایش طول مدت بازدم نسبت به دم، به طور مستقیم عصب واگ را تحریک کرده و سیستم عصبی پاراسمپاتیک را وارد مدار می‌کند. سازوکاری که ضربان قلب را کاهش داده و پیام آرامش را به بدن منتقل می‌سازد. اجرای همین تکنیک حتی به مدت یک دقیقه، دگرگونی ملموسی پدید می‌آورد. ۲. تغییر ناگهانی دما و فعال‌سازی «رفلکس غواصی» دکتر مارشا لینهان، بنیان‌گذار درمان رفتار دیالکتیکی (DBT)، تکنیک تغییر دمای بدن را به عنوان راهبردی بی‌نظیر برای مهار هیجانات طغیان‌گر معرفی می‌کند. هنگامی که آب بسیار سرد را به صورت خود می‌پاشید یا کیسه یخی را در مجاورت چشم‌ها و گونه‌های خود قرار می‌دهید، افت ناگهانی دما مکانیسمی بیولوژیکی به نام «رفلکس شیرجه» را فعال می‌سازد. در این حالت، بدن ناخودآگاه تصور می‌کند وارد آب‌های عمیق و سرد شده است؛ در نتیجه بلافاصله ضربان قلب را کند کرده، خون‌رسانی به اندام‌های حیاتی را متمرکز می‌کند و برانگیختگی فیزیولوژیکی ناشی از اضطراب را فرو می‌نشاند. در حملات حاد پانیک یا شوک‌های ناگهانی، این مداخله جسمانی کارایی به مراتب سریع‌تری نسبت به تکنیک‌های صرفاً شناختی و کلامی دارد. ۳. نرم کردن نگاه و گشودن میدان دید اضطراب به شدت توجه انسان را محدود و انقباضی می‌کند؛ حالتی که روان‌شناسان آن را «دید تونلی» می‌نامند. در دید تونلی، مغز در جستجوی خطر پیرامون خود قفل می‌شود و جز تهدید ادراک‌ شده هیچ پدیده‌ای را نمی‌بیند. یک ترفند عصبی برای شکستن این بن‌بست، گشودن آگاهانه میدان بینایی و آرام کردن عضلات دور چشم است. به جای خیره ماندن مداوم به صفحه تلفن همراه، کلنجار رفتن با افکار درونی یا تمرکز افراطی بر منبع استرس: تنش عضلانی اطراف کاسه چشم‌ها را رها کنید. به گستره دید محیطی و لبه‌های دید در اطراف توجه فرمایید. نگاه خود را به افق یا دوردست‌های فضای باز معطوف سازید. این دگرگونی ظریف در سیستم بینایی، به مغز سیگنال ارسال می‌کند که در حال حاضر نیازی به پاییدن محیط وجود ندارد و امنیت نسبی برقرار است. ۴. بازآرایی رابطه با افکار نگران‌کننده بر اساس مبانی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، هدف نباید حذف وسواس‌گونه افکار آزاردهنده، بلکه دگرگون ساختن نحوه مواجهه با آن‌ها باشد. هنگامی که بپذیریم یک فکر فقط رویدادی ذهنی و گذرایی از نورون‌هاست، نه یک حقیقت عینی و غیرقابل تغییر، می‌توانیم این پرسش رهایی‌بخش را طرح کنیم: «اگر اضطراب مانع کار من نبود، دقیقاً مایل بودم در این لحظه چه اقدامی انجام دهم؟» برای نمونه: تماس تلفنی دشوار را برقرار می‌کردم؛ در گردهمایی شرکت می‌کردم؛ صدای خود را به دفاع از حق بالا می‌بردم؛ استراحت می‌کردم و مرزهای شخصی خود را مشخص می‌نمودم؛ به جای اجتناب و فرار، در بستر لحظه اکنون حضور می‌یافتم. افزون بر این، لازم است صورت‌بندی کلامی نیز اصلاح شود؛ به جای گزاره‌های مطلق‌نگر نظیر «همه چیز در حال ویرانی است» یا «اگر تماس بگیرم مایه سرشکستگی‌ام خواهد شد»، به خود بگویید: «من اکنون فکر می‌کنم همه‌ چیز خراب می‌شود» یا «من می‌ترسم تماس برایم پشیمانی به بار آورد». این فاصله روانی مانع درهم‌آمیختگی کورکورانه با گزاره‌های ذهنی می‌شود. ۵. واکاوی و شفاف‌سازی ریزبینانه عواطف اضطراب کلافی درهم‌پیچیده از هیجانات ناهمگون را به صورت یک توده سرکوب‌گر به ذهن تحمیل می‌کند. عصب‌شناس نامدار، لیزا فلدمن بارت، مهارتی کلیدی را تحت عنوان «دانه‌بندی عاطفی» یا ظرافت‌بخشی به عواطف مطرح می‌سازد. سیستم عصبی زمانی که برچسب‌های مشخصی دریافت کند، هوشمندانه‌تر و آرام‌تر پاسخ می‌دهد. ب نابراین به جای این که بگویید «به شدت مضطرب هستم»، با جزئی‌نگری به درون خویش بنگرید که آیا در باطن دچار احساسات زیر هستید: سرخوردگی و ناامیدی عمیق؟ عدم قطعیت نسبت به سرنوشت؟ شرم و احساس خجالت؟ تنهایی و انزوای دردناک؟ زیر بار بار مسئولیت احساس آسیب‌پذیری مفرط؟ پیش‌بینی پیش‌دستانه یک شکست کاری؟ پژوهش‌های نوروساینس نشان می‌دهند هر اندازه احساسات خود را با واژگان دقیق‌تری توصیف و نام‌گذاری کنیم، از دام واکنش‌های غریزی و تدافعی رهایی یافته و توانایی هدایت عقلانی رفتار را به دست می‌آوریم. ۶. رویکرد پذیرا و گام برداشتن به سوی حس ناخوشایند بسیاری از مدل‌های مدرن درمانی پیشنهاد می‌کنند به جای فرار وسواس‌گونه یا سرکوب خشن احساسات، با آرامش رو به سوی آن‌ها بچرخیم. به جای طرح پرسش استیصال‌آمیزِ «چگونه فوراً از شر این احساس خلاص شوم؟»، از خود بپرسید: «آیا ظرفیت این را دارم که در فضای درونی‌ام جایی برای این حس نامطلوب باز کنم؟» پذیرش بدون قضاوت و همراه با کنجکاوی، بار هیجانی منفی را به سرعت تعدیل می‌کند. ۷. مهرورزی به خود و توقف خودانتقادی بیرحمانه آتش اضطراب در بستری از سرزنش، انتقادگری گزنده و قضاوت‌های بیرحمانه درونی شعله‌ورتر می‌گردد. پژوهش‌های دکتر کریستین نف اثبات کرده‌اند شفقت به خود نقشی بنیادین در ارتقای تاب‌آوری دارد، در حالی که حمله به خود روان را فلج می‌کند. نحوه گفتگوی درونی خویش را نظاره کنید؛ آیا کلماتی تحقیرآمیز و توبیخ‌گر به کار می‌برید؟ این لحن سرسختانه را با صدایی حمایت‌گر، مهربان و استوار جایگزین سازید. همچنین قرار دادن یک دست روی قلب، گونه یا بازو همزمان با تنفس ملایم، حس پناه و تسلی عصب‌شناختی عمیقی را فعال می‌سازد که منطق به تنهایی قادر به ایجاد آن نیست. ۸. اقدامات کوچک و ملموس ارزش‌محور اضطراب تمایل دارد فرد را منجمد و منفعل سازد. یک راهکار موثر، تمرکز بر تداوم حرکت با اقداماتی خرد است. از خود بپرسید: «کدام عمل بسیار کوچک در این ثانیه تجلی‌بخش هویت من است؟» این کار می‌تواند دربرگیرنده موارد زیر باشد: ارسال پاسخی کوتاه به یک نامه الکترونیکی مهم، پنج دقیقه پیاده‌روی در هوای آزاد، نواختن کوتاه یک قطعه موسیقی، فرستادن پیامی محبت‌آمیز به عزیزان. این گام‌های عملی حس عاملیت و تسلط را به فرد بازگردانده و یادآوری می‌کنند که تشویش‌های ذهنی نباید افسار اراده انسان را به دست گیرند. ۹. تمرین پنج‌گانه حواس برای بازیابی احساس حضور تمرین ذهن‌آگاهی موسوم به الگوی حواس پنج‌گانه، مدار مغزی را از سناریوهای فاجعه‌آمیز آینده دور کرده و به واقعیت پیوند می‌زند: پنج شیء قابل مشاهده در پیرامون خود را نام ببرید، چهار بافت یا حس فیزیکی ملموس را لمس کنید، به سه صدای مجزا در فضای اتاق گوش دهید، دو بوی خاص را استشمام نمایید، یک مزه حاضر در دهان را تشخیص دهید. مقصود از این فرآیند جنگیدن با اضطراب نیست، بلکه تثبیت جایگاه انسان در بستر محیط عینی و مهار سیستم دفاعی مغز است. ۱۰. سکونت پایدار در زمان حال جمله‌ای منسوب به لائوتسه، فیلسوف نامدار شرق باستان می‌گوید: «اگر افسرده‌اید، در گذشته زندگی می‌کنید؛ اگر مضطربید، در آینده به سر می‌برید و اگر در صلح و آرامشید، در لحظه اکنون ساکن هستید.» این دیدگاه با اصول علم روان‌شناسی نوین هم‌پوشانی کامل دارد. سیستم عصبی زمانی که مدام بار رخدادهای نامعلوم و فرضی آینده را به دوش نکشد، سالم‌ترین کارکرد خود را بازمی‌یابد. اضطراب بخشی از سرشت انسان و نشانه سیستمی دفاعی است که گاهی با دلسوزی افراطی سعی در محافظت از ما دارد. هدف غایی فرآیندهای درمانی، ریشه‌کنی دائمی اضطراب نیست؛ بلکه دستیابی به پیوندی آگاهانه، توأم با انعطاف‌پذیری و شفقت به خود در کنار استمرار شجاعانه زندگی معنادار است. آرامش حقیقی نه در غیاب کامل ترس، بلکه در پیشروی استوار به سوی ارزش‌ها و انسان‌هایی شکوفا می‌شود که به زندگی غنا و مفهوم می‌بخشند.

نویسنده

wetosadmin

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود.