خبر فوری
بررسی گزارش هفتگی بازار داخلی و جهانی طلا؛ طلا بخریم یا دلار؟ کمیسیون اروپا می‌گوید قیمت بنزین و گازوییل این هفته رکورد زد/ پر کردن یک باک ۵۰ لیتری بنزین حدود ۱۰۳ یورو و پر کردن همین حجم با گازوئیل حدود ۱۰۸ یورو هزینه دارد روبیو، وزیر خارجه آمریکا برخلاف ونس، از قرار گرفتن در کانون توجهات درباره جنگ نامحبوب ایران اجتناب کرده؛ این فاصله ممکن است از نظر سیاسی به سود او باشد/ روبیو در تمام مدت این جنگ، یک «دست پنهان» بوده؛ او به تدوین راهبرد دولت ترامپ کمک کرده/ به گفته افراد نزدیک به وی، نامزدی احتمالی او برای ریاست‌جمهوری می‌تواند روی میز باشد صبحانه خبری، ۲۸ شهریور ۱۴۰۵؛ از خبر العربیه درباره سفر وزیر کشور پاکستان به ایران جهت گفت‌و‌گو پیرامون اقدامات انصارالله تا ادعای ترامپ در مورد پایان جنگ ایران در آینده نزدیک و اظهارات مقام سازمان ملل در خصوص زیان ۱۵۰ میلیارد دلاری جنگ علیه ایران به اقتصاد‌های عربی اف-۳۵ در سایه گسترش جنگ در جریان جنگ ایران نیروهای آمریکایی بیشتری نسبت به تعداد اعلام شده توسط پنتاگون کشته شده‌اند / تاکنون دست‌کم ۲۲ نظامی آمریکایی کشته شده‌اند؛ یعنی چهار نفر بیشتر از آمار پنتاگون
فناوری

کسی دنبال رشد نیست، حالا تاب‌آوری مهم است

پیش از آنکه جنگ به اقتصاد دیجیتال برسد، سال‌ها بود که سرمایه‌گذاری در اکوسیستم استارتاپی ایران با بحران مواجه شده بود؛ در یک دهه گذشته تحریم، فیلترینگ، نااطمینانی اقتصادی و نبود مسیر روشن برای خروج سرمایه، ریسک ورود پول خصوصی به کسب‌وکارهای…

به گزارش توتم نیوز به نقل از شبکه شرق،

پیش از آنکه جنگ به اقتصاد دیجیتال برسد، سال‌ها بود که سرمایه‌گذاری در اکوسیستم استارتاپی ایران با بحران مواجه شده بود؛ در یک دهه گذشته تحریم، فیلترینگ، نااطمینانی اقتصادی و نبود مسیر روشن برای خروج سرمایه، ریسک ورود پول خصوصی به کسب‌وکارهای نوآور را بالا برده بود. با این حال، جنگ 40روزه و پس از آن قطعی ۸۸روزه اینترنت، جنس این ریسک را تغییر داده است؛ اکنون سرمایه‌گذار فقط نمی‌پرسد یک استارتاپ چقدر می‌تواند رشد کند، چقدر کاربر جذب می‌کند یا چه میزان درآمد خواهد داشت، بلکه باید بداند اگر اینترنت قطع شد، اگر دسترسی به زیرساخت‌ها مختل شد، اگر دوباره بحران امنیتی شکل گرفت یا اگر اعضای کلیدی تیم تصمیم به مهاجرت گرفتند، این کسب‌وکار اصلا می‌تواند به حیات خود ادامه دهد یا نه. علی تهرانی‌نصر، فعال حوزه سرمایه‌گذاری اقتصاد دیجیتال، معتقد است اکوسیستم نوآوری ایران پیش از جنگ نیز با نوعی «خشکسالی سرمایه‌گذاری» روبه‌رو بوده و نتوانسته بازار قابل اتکایی برای ورود سرمایه‌های خصوصی ایجاد کند. پیش از آنکه جنگ به اقتصاد دیجیتال برسد، سال‌ها بود که سرمایه‌گذاری در اکوسیستم استارتاپی ایران با بحران مواجه شده بود؛ در یک دهه گذشته تحریم، فیلترینگ، نااطمینانی اقتصادی و نبود مسیر روشن برای خروج سرمایه، ریسک ورود پول خصوصی به کسب‌وکارهای نوآور را بالا برده بود. با این حال، جنگ 40روزه و پس از آن قطعی ۸۸روزه اینترنت، جنس این ریسک را تغییر داده است؛ اکنون سرمایه‌گذار فقط نمی‌پرسد یک استارتاپ چقدر می‌تواند رشد کند، چقدر کاربر جذب می‌کند یا چه میزان درآمد خواهد داشت، بلکه باید بداند اگر اینترنت قطع شد، اگر دسترسی به زیرساخت‌ها مختل شد، اگر دوباره بحران امنیتی شکل گرفت یا اگر اعضای کلیدی تیم تصمیم به مهاجرت گرفتند، این کسب‌وکار اصلا می‌تواند به حیات خود ادامه دهد یا نه. علی تهرانی‌نصر، فعال حوزه سرمایه‌گذاری اقتصاد دیجیتال، معتقد است اکوسیستم نوآوری ایران پیش از جنگ نیز با نوعی «خشکسالی سرمایه‌گذاری» روبه‌رو بوده و نتوانسته بازار قابل اتکایی برای ورود سرمایه‌های خصوصی ایجاد کند. به تعبیر او، «پول ذاتا ترسو است» و سرمایه به جایی که ریسک بالایی داشته باشد نمی‌رود، مگر اینکه در برابر این ریسک، آینده‌ای جذاب و بازدهی قابل‌ باور ببیند. تهرانی‌نصر معتقد است ایران اساسا با کاهش شکل‌گیری استارتاپ‌های جدید نیز مواجه شده است؛ چون وقتی شتاب‌دهنده‌ها و مراکز رشد نتوانسته‌اند در چند سال گذشته مسیر موفقی برای خلق و رشد کسب‌وکار ایجاد کنند و در کنار آن، مسیر خروج نیز مبهم است، جوانی که می‌خواهد کسب‌وکاری راه بیندازد نمی‌داند در نهایت چگونه می‌تواند سهم خود را نقد کند. در این بین یک سؤال اصلی پابرجاست: آیا اکوسیستم استارتاپی ایران می‌تواند از این زمستان سرمایه‌گذاری عبور کند، یا سایه بحران‌های جدید، آغاز فصل سردتری خواهد بود که این‌بار نه‌فقط سرمایه، بلکه انگیزه ساختن کسب‌وکار جدید را نیز از بین می‌برد؟ در این زمینه با تهرانی‌نصر گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه‌ می‌خوانید: ‌اکوسیستم استارتاپی ایران پیش از جنگ نیز با چالش‌های جدی در حوزه جذب سرمایه مواجه بود؛ از تحریم‌ها و فیلترینگ گرفته تا محدودیت‌های داخلی. حال با وقوع جنگ و سپس قطعی ۸۸روزه اینترنت، این شرایط چه تغییری در ریسک سرمایه‌گذاری ایجاد کرده است؟ آیا بحران فعلی را باید یک وضعیت مقطعی دانست یا نقطه عطفی که می‌تواند مسیر سرمایه‌گذاری در اکوسیستم استارتاپی را برای سال‌های آینده تغییر دهد؟ این گزاره را که در زیست‌بوم نوآوری و اقتصاد دیجیتال ایران پیش از این نیز با خشکسالی سرمایه‌گذاری مواجه بودیم، باید بپذیریم. این زیست‌بوم نتوانسته در سال‌های گذشته جذب سرمایه خوبی داشته باشد. وقتی درباره اقتصاد، پول و سرمایه صحبت می‌کنیم، باید به همان «دست‌های پنهان» یا مکانیزم‌های ناخودآگاه پول نیز فکر کنیم. همیشه خارجی‌ها مثالی می‌زنند که «پول ذاتا ترسو است». سرمایه به جایی که ریسک بالایی داشته باشد نمی‌رود، مگر اینکه بتوانید آن را قانع کنید که در ازای پذیرش این ریسک، بازدهی قابل توجهی به دست خواهد آورد. اساسا منطق سرمایه‌گذاری خطرپذیر نیز بر همین مبنا شکل گرفته است؛ یعنی سرمایه‌گذار می‌پذیرد ریسک بیشتری را تحمل کند، چون انتظار بازدهی بسیار بالاتری دارد. اما زمانی که تعداد متغیرهای مبهم را افزایش می‌دهید و سطح ابهام در فضای کسب‌وکار بیشتر می‌شود، سرمایه نیز بیش از گذشته می‌ترسد. در چنین شرایطی باید آینده‌ای بسیار جذاب و باورپذیر برای سرمایه ترسیم کنید، درحالی‌که این آینده دیگر چندان قابل اتکا نیست و سرمایه‌گذار به‌راحتی آن را باور نمی‌کند. وقتی ریسک سرمایه‌گذاری در یک کشور افزایش پیدا می‌کند، این موضوع مستقیما بر ارزش‌گذاری شرکت‌ها اثر می‌گذارد؛ درواقع افزایش ریسک کشور، ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و نرخ تنزیل را بالا می‌برد. از سوی دیگر، آینده نیز مبهم‌تر می‌شود و پیش‌بینی‌ها دیگر باورپذیری سابق را ندارند. اگر امروز کسی ادعا کند که در یک افق پنج‌ساله به اعداد و اهداف مشخصی خواهد رسید، فعالان این صنعت به‌سادگی این ادعا را نمی‌پذیرند و با تردید بیشتری به آن نگاه می‌کنند. همان‌طور که در سال‌های گذشته نیز شاهد بودیم، نتوانستیم بازاری برای اقتصاد دیجیتال ایجاد کنیم که سرمایه‌های خصوصی قابل توجهی وارد آن شود و باید این واقعیت را بپذیریم. در چنین شرایطی، برخی نهادها و مجموعه‌هایی که ماهیتی دولتی یا حاکمیتی داشتند، وارد میدان شدند و به نظر من نقش مثبتی ایفا کردند. برای مثال، ستاد اجرایی در مقطعی ورود مؤثری به این حوزه داشت و سرمایه‌گذاری‌های خوبی انجام داد که امروز بخشی از نتایج آن را مشاهده می‌کنیم. همچنین همراه اول نیز در دوره‌ای اقدامات مناسبی در حوزه سرمایه‌گذاری خطرپذیر انجام داد. البته اینکه اساسا ورود شرکت‌های دولتی یا نیمه‌دولتی به این حوزه تا چه اندازه در چارچوب مأموریت آنها قرار می‌گیرد، یا اینکه این رویکرد مطلوب است یا خیر، موضوعی است که می‌توان درباره آن بحث کرد؛ اما واقعیت این است که… ‌ به نظر شما ورود نهادهای دولتی یا شبه‌دولتی باعث ضعف در اکوسیستم استارتاپی و کندشدن روند رشد شرکت‌های استارتاپی نشده است؟ چون این افراد یا نهادها چندان با ادبیات و نحوه کار در این اکوسیستم آشنایی نداشتند و این اکوسیستم را نمی‌شناختند. واقعیت این است که قرار نبود این حضور دائمی باشد. قرار بود این نهادها نقش کاتالیزور را ایفا کنند؛ یعنی چرخ‌های اکوسیستم را به حرکت درآورند و بعد از آن، خود اکوسیستم بتواند مسیرش را ادامه دهد. اما چون اقتصاد ایران هیچ‌گاه به ثبات نرسید و فضایی ایجاد نشد که بتوان به آن اعتماد کرد، این فرایند ناتمام ماند. امروز مهم‌ترین مسئله اقتصاد ایران، ابهام است. با هر فعال اقتصادی که صحبت کنید، می‌گوید من کاری ندارم نرخ دلار یا قیمت طلا چقدر است و اصلا معامله‌گر این بازارها نیستم؛ فقط یک عدد مشخص به من بگویید و اجازه دهید این عدد یک یا دو سال ثابت بماند تا بتوانم برای کسب‌وکارم برنامه‌ریزی کنم. طبیعتا در چنین شرایطی، یک شرکت خصوصی تمایل چندانی به سرمایه‌گذاری ندارد. وقتی روی سرمایه‌گذاری‌های عادی هم نگرانی وجود دارد، طبیعی است که سرمایه‌گذار با احتیاط بیشتری به سمت سرمایه‌گذاری خطرپذیر برود. بنابراین، حضور این نهادها می‌توانست در مقیاس محدود مفید باشد؛ آنها وارد شدند، تحرکی ایجاد کردند، اما این روند نیمه‌کاره ماند. در تکمیل همین بحث، می‌خواهم به موضوع دیگری اشاره کنم که می‌تواند هم خبر خوبی باشد و هم بد. در دو تا سه سال اخیر، بر اساس قانون جهش تولید دانش‌بنیان، شرکت‌های سرمایه‌گذاری شرکتی (CVC) وارد اکوسیستم شدند. اصل این اتفاق مثبت است، اما به نظر من همان مشکلی که شما به آن اشاره کردید، دوباره در حال تکرار است. من مطمئنم کشمکش میان کارآفرینان و سرمایه‌گذارانی که شناخت کافی از زیست‌بوم ندارند، افزایش پیدا خواهد کرد. متأسفانه از برخی از این سرمایه‌گذاران چنین جملاتی شنیده‌ام که می‌گویند: «من فلان بانک هستم، باید افتخار کنند که با من کار می‌کنند»، یا «من فلان پتروشیمی، شرکت دارویی یا فولادی هستم؛ صرفا به خاطر نام من، استارتاپ باید سهم بیشتری واگذار کند». این نگاه هیچ منطق درستی ندارد. از طرفی یکی از مشکلات جدی ما در حوزه سرمایه‌گذاری خطرپذیر، فقر دانش حقوقی است. هنوز قراردادهایی تنظیم می‌شود که بندهای غیرمتعارف و عجیب‌وغریبی دارند. کارآفرین هم چون به سرمایه نیاز دارد، ناچار است آنها را بپذیرد و بعد از مدتی پشیمان می‌شود. از آن طرف، سرمایه‌گذار هم می‌گوید من دارم ریسک می‌کنم، این صنعت را نمی‌شناسم و طبیعی است که بخواهم امتیاز بیشتری بگیرم. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری کشمکش‌های غیرمولدی است که هم انرژی کارآفرین را می‌گیرد و هم انرژی سرمایه‌گذار را هدر می‌دهد. من واقعا از همکارانمان در CVCهای مختلف خواهش می‌کنم که بر ابعاد کسب‌وکاری، مالی و حقوقی این حوزه مسلط شوند. در بسیاری از موارد، افرادی که مدیرعامل یا مسئول سرمایه‌گذاری شده‌اند، اساسا دانش کافی درباره سرمایه‌گذاری خطرپذیر و ویژگی‌های زیست‌بوم اقتصاد دیجیتال و نوآوری ندارند. واقعا در جاهایی دیده‌ام که افراد حتی با ابتدایی‌ترین مفاهیم این اکوسیستم آشنا نیستند؛ مثلا هنوز مفهوم «کاربر» را نمی‌دانند یا در تعریف استارتاپ و مقیاس‌پذیری با مشکل مواجهند. اینها مسائل پایه‌ای هستند، اما همچنان با چنین چالش‌هایی روبه‌رو هستیم. ‌ با توجه به تجربه جنگ ۴۰روزه، قطعی ۸۸روزه اینترنت و تداوم سایه درگیری، آیا امروز اساسا سرمایه‌گذاری در اکوسیستم استارتاپی ادامه دارد؟ درواقع هنوز جریان ورود سرمایه به این حوزه برقرار است یا متوقف شده و سرمایه‌گذاران ترجیح داده‌اند منتظر بمانند؟ آمار دقیقی از کل بازار ندارم و فقط می‌توانم بر اساس مواردی که در اطراف خودم مشاهده می‌کنم صحبت کنم. آنچه امروز بیشتر دیده می‌شود، فعالیت شرکت‌های سرمایه‌گذاری شرکتی (CVC) است. واقعیت این است که من در اطراف خودم حتی یک مورد سرمایه‌گذار خصوصی که بخواهد سرمایه‌گذاری جدی و با ارقام بالا انجام دهد، ندیده‌ام. طبیعتا هرچه میزان ریسک و محدودیت در این حوزه بیشتر شود، سرمایه نیز بیشتر از آن فاصله می‌گیرد. اما در کنار این واقعیت، همیشه سعی می‌کنم فرصت‌های کوچکی را هم ببینم. برخی کسب‌وکارها کاملا در داخل کشور خدمات ارائه می‌دهند، سرورهایشان داخل کشور است، مشتریانشان نیز داخلی هستند و وابستگی محدودی به خارج دارند. البته از نظر فنی هیچ کسب‌وکاری نمی‌تواند ارتباط خود را با خارج به طور کامل قطع کند، اما برخی شرکت‌ها تاب‌آوری بیشتری دارند. به نظر من، سرمایه‌گذاران می‌توانند این دسته از استارتاپ‌ها را شناسایی و سرمایه‌گذاری خود را روی آنها متمرکز کنند. همین حالا هم نمونه‌هایی وجود دارد و این اتفاق در حال رخ‌دادن است. ‌ دقیقا سؤالم همین است که آیا در حال حاضر شرکت‌هایی هستند که کسب‌وکارهای استارتاپی را شناسایی یا آنها را ارزش‌گذاری کنند تا روی آنها سرمایه‌گذاری کنند یا روند سرمایه‌گذاری نسبت به گذشته به‌شدت کاهش یافته و سرمایه‌گذاران ترجیح داده‌اند منتظر روشن‌ترشدن شرایط بمانند؟ بخش قابل توجهی از سرمایه‌گذاران واقعا منتظر مانده‌اند، اما این‌طور نیست که سرمایه‌گذاری کاملا متوقف شده باشد. اگر فرض کنیم پیش از این حدود ۱۰ صندوق یا VC فعال وجود داشت، شاید امروز هفت مورد از آنها فعالیتشان را متوقف کرده یا به حالت انتظار درآمده باشند، اما دو یا سه مورد همچنان در حال بررسی فرصت‌های سرمایه‌گذاری هستند، پرونده‌ها را بررسی می‌کنند، استارتاپ‌ها را ارزیابی کرده و حتی برای سرمایه‌گذاری مشترک با ما مذاکره دارند. بنابراین نمی‌توان گفت جریان سرمایه‌گذاری به صفر رسیده است. در هر بازاری، از جمله بازار سرمایه، همیشه گروهی از سرمایه‌گذاران وجود دارند که نگاه خلاف جهت دارند؛ یعنی زمانی که همه عقب‌نشینی می‌کنند، آنها به دنبال فرصت خرید و سرمایه‌گذاری می‌روند. ‌ فکر می‌کنید چه سهمی از سرمایه‌گذاران چنین رویکردی دارند؟ اگر درباره سرمایه‌گذاران خصوصی صحبت کنیم، به نظرم تعدادشان بسیار کم است؛ شاید حتی به پنج درصد هم نرسند. اما در میان مجموعه‌های نیمه‌دولتی، حاکمیتی یا CVCها، شاید بتوان گفت حدود ۳۰ درصد همچنان فعال هستند. سایر سرمایه‌گذاران عمدتا ترجیح داده‌اند منتظر بمانند تا شرایط روشن‌تر شود و بعد دوباره وارد بازار شوند. ‌اگر امروز یک استارتاپ برای جذب سرمایه مراجعه کند، آیا معیارهای ارزیابی نسبت به قبل از جنگ در شرکت‌های سرمایه‌گذاری تغییر کرده است؟ آیا امروز بیش از رشد و سودآوری، موضوع تاب‌آوری کسب‌وکار در شرایط بحران اهمیت پیدا کرده و شاخص‌های جدیدی به مدل‌های ارزیابی اضافه شده است؟ بله، صددرصد تغییر کرده است. اگر تغییر نکرده باشد، باید در ارزیابی آن سرمایه‌گذار یا ارزیاب تردید کرد. بعد از این بحران‌ها، موضوع تداوم کسب‌وکار (Business Continuity) بسیار جدی‌تر شده است. امروز بسیاری از کسب‌وکارهای استارتاپی به‌صورت جدی روی برنامه تداوم کسب‌وکار (BCP) یا Business Continuity Plan کار می‌کنند و این موضوع به یکی از معیارهای مهم ارزیابی سرمایه‌گذاران تبدیل شده است. درواقع امروز میزان تاب‌آوری کسب‌وکارها اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرده است. اینکه یک استارتاپ از بحران چه درس‌هایی گرفته، چه تجربه‌هایی کسب کرده و چه خلاقیت‌هایی برای ادامه فعالیت خود ایجاد کرده، به یکی از شاخص‌های مهم ارزیابی تبدیل شده است. من خودم به عنوان یک سرمایه‌گذار خطرپذیر، امروز بسیار جدی‌تر از گذشته به این موضوع نگاه می‌کنم. از طرف دیگر، فضای سرمایه‌گذاری دیگر شبیه ۱۰ یا ۱۵ سال قبل نیست که تنها شاخص مهم، رشد سریع باشد. در آن سال‌ها، به‌ویژه در اواسط دهه ۹۰، پارادایم غالب «Top Line» بود؛ یعنی همه نگاه می‌کردند که یک استارتاپ چقدر رشد می‌کند، چه میزان GMV دارد و سالانه با چه نرخی در حال رشد است. اما امروز «Bottom Line» هم به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است؛ چراکه سودآوری و سلامت مالی، به تاب‌آوری کسب‌وکار کمک می‌کند. اگر یک شرکت صرفا درآمد ایجاد کند اما ساختار مالی مناسبی نداشته باشد، شبیه سطلی است که کف آن سوراخ است. چنین مدلی دیگر برای سرمایه‌گذار جذابیت گذشته را ندارد. ‌در بسیاری از کشورها اینترنت یک حق شهروندی و به عنوان زیرساخت حیاتی کسب‌وکارها محسوب می‌شود. وقتی امکان قطع یا محدودسازی اینترنت وجود دارد و حتی تجربه جنگ هم به این ریسک اضافه شده، آیا این موارد امروز وارد محاسبات مالی سرمایه‌گذاران شده است؟ آیا سرمایه‌‌گذار حالا این ریسک‌ها را هم در برآورد بازده سرمایه خود باید لحاظ کند؟ طبیعتا وقتی درباره سرمایه‌گذاری خطرپذیر صحبت می‌کنیم، باید همه عوامل و ریسک‌های اثرگذار را در نظر گرفت و نمی‌توانیم آنها را نادیده بگیریم. برای مثال اگر قرار باشد روزی ورزش کنید که احتمال گرمای شدید وجود دارد، طبیعتا باید لباس مناسب همان شرایط را انتخاب ‌کنید. سرمایه‌گذاری نیز همین‌گونه است. یک سرمایه‌گذار خطرپذیر باید خودش را به پیش‌بینی‌هایی مجهز کند که تا حدی امکان دقیق و مبتنی بر محاسبه باشد و در کنار آن، سهمی را نیز برای اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی در نظر بگیرد. ممکن است در یک پروژه، پنج درصد ریسک غیرقابل پیش‌بینی لحاظ کنیم و در پروژه‌ای دیگر این عدد به ۱۰ درصد برسد. اما نکته مهم این است که امروز نسبت به گذشته این بخش را بسیار جدی‌تر می‌بینیم، زیرا می‌دانیم لزوما نمی‌توانیم بر همه مخاطرات یک کسب‌وکار اشراف کامل داشته باشیم. واقعیت این است که وقتی کشوری درگیر جنگ یا تحت تجاوز قرار می‌گیرد، دیگر نمی‌توان انتظار داشت همه محاسبات اقتصادی مانند گذشته خطی و قابل پیش‌بینی باشند. شرایط، شرایط ویژه‌ای است و تصمیم‌گیری‌ها نیز باید متناسب با همین وضعیت انجام شود. بنابراین بله؛ به نظر من این موضوعات امروز باید بیش از گذشته در تصمیم‌ها و محاسبات سرمایه‌گذاران مورد توجه قرار بگیرد. ‌ با توجه به اینکه همیشه سایه ریسک‌های ژئوپلیتیکی بر سر ایران وجود داشته، آیا خود شما به عنوان یک سرمایه‌گذار از قبل برای چنین شرایطی برنامه‌ریزی کرده بودید؟ یا جنگ و قطعی اینترنت باعث شده امروز ساختار و مدل سرمایه‌گذاری خود را بازنگری و به‌روزرسانی کنید؟ اتفاقا ما تا حد زیادی تلاش کرده بودیم که همواره برای شرایط مختلف آماده باشیم. البته قبل از پاسخ به این پرسش، باید به یک نکته مهم اشاره کنم و آن اینکه باید دید در کدام مرحله (Stage) از یک استارتاپ سرمایه‌گذاری می‌کنید. برخی شرکت‌ها عمدتا به سمت سرمایه‌گذاری روی شرکت‌هایی رفته‌اند که در مراحل بالاتری قرار دارند. سرمایه‌گذاری‌های کوچک اگر هم داشته‌اند، بسیار محدود و در موارد خاص بوده و حتی برخی از آنها را واگذار کرده‌اند. اندازه این سرمایه‌گذاری‌ها هم کوچک بوده است. دلیل این رویکرد دقیقا همین مخاطراتی است که از قبل به آن فکر کرده‌اند. تلاش این شرکت‌ها این بوده که به عنوان یک سرمایه‌گذار، تا حد امکان ریسک‌ها را کاهش دهند؛ بنابراین بیشتر به دنبال شرکت‌های بزرگ‌تر بوده‌اند، چون در آن مرحله، این نوع ریسک‌ها کمتر دیده می‌شود. ‌ از زاویه دیگری هم می‌توان به این موضوع نگاه کرد. ما امروز درباره ورود سرمایه صحبت می‌کنیم، اما آیا اساسا استارتاپ جدیدی در حال شکل‌‌گیری است که حالا نگران جذب سرمایه باشد؟ آیا هنوز جوانانی هستند که بخواهند با وجود همه شرایط در کشور، کسب‌وکار نوپایی راه‌اندازی کنند و بعد هم به دنبال سرمایه‌گذار باشند؟ متأسفانه نسبت به گذشته، این اتفاق خیلی کمتر شده است. یکی از دلایل اصلی آن هم این است که نظام شتاب‌دهی در کشور هیچ‌وقت آن‌طور که باید شکل نگرفت. مراکز رشد و شتاب‌دهنده‌ها اصلا تجربه موفقی نبودند و نتوانستند برای سهامداران و سرمایه‌گذاران خود بازدهی مناسبی ایجاد کنند. تجربه زیسته ما و تجربه بازار نیز همین را نشان می‌دهد. وقتی شتاب‌دهنده‌ها و مراکز دانشگاهی نقش حمایتی مؤثری ایفا نمی‌کنند، طبیعی است که انگیزه جوان‌ها هم کاهش پیدا کند. یک جوان با خودش فکر می‌کند که نهایت این مسیر قرار است به کجا برسد؟ حتی اگر فرض کنیم ایده بسیار خوبی هم داشته باشد و استارتاپ موفقی ایجاد کند، پرسش مهم این است که مکانیزم خروج او چیست؟ درواقع فرض کنید من یک شرکت موفق ساخته‌ام و ۴۰، ۵۰ یا حتی ۷۰ درصد سهام آن متعلق به خودم است. این سهام تا چند سال قرار است فقط روی کاغذ باقی بماند؟ چه زمانی می‌توانم آن را نقد کنم؟ آیا شرکت‌های بزرگ ما حاضرند استارتاپ‌ها را تملک کنند و به سهامداران پول نقد بدهند؟ آیا بازار سرمایه فعالی داریم که بتوان از آن طریق خروج انجام داد؟ آیا سرمایه‌گذار خارجی وجود دارد که وارد شود و یک استارتاپ ایرانی را خریداری یا وارد یک شرکت بین‌المللی یا منطقه‌ای کند؟ وقتی هیچ‌کدام از این مسیرهای خروج وجود ندارد، کارآفرین چه امیدی به آینده خروج از استارتاپ خود دارد؟ وقتی کسب‌وکار در گذران ابتدایی‌ترین نیازهای روزانه خود مانده است، ۹۰ درصد سهام استارتاپ را داشته باشد با آن چه کاری می‌تواند انجام دهد، می‌تواند ازدواج کند؟ خانه بخرد؟ ماشین بخرد و… پاسخ روشن است. ‌یکی از پیامدهای کمتر دیده‌شده جنگ، تشدید مهاجرت بنیان‌گذاران و نیروهای کلیدی نسبت به سال‌های قبل است. آیا این مسئله باعث نمی‌شود سرمایه‌گذار بیش از گذشته نگران تیم باشد و ریسک سرمایه‌گذاری روی یک استارتاپ را بالاتر ارزیابی کند، چون هر لحظه ممکن است یکی از اعضای تیم یا همه آنها اقدام به مهاجرت کنند. اول اینکه مهاجرت موضوع جدیدی نیست. من خیلی موافق نیستم که بگوییم این مسئله صرفا نتیجه جنگ است. ‌درست است، مهاجرت از قبل هم وجود داشت، هرچند ممکن است امروز شدت بیشتری پیدا کرده باشد. نکته دوم این است که بله، ممکن است سرمایه‌گذار امروز نسبت به این موضوع حساس‌تر شده باشد و هنگام ارزیابی تیم، آن را جدی‌تر در نظر بگیرد. اما برای این مسئله راهکارهای حقوقی هم وجود دارد. برای مثال، می‌توان در قراردادها دوره‌های وستینگ (Vesting Period) یا مشوق‌های مختلفی تعریف کرد تا ماندگاری بنیان‌گذاران و اعضای کلیدی تیم افزایش پیدا کند. اما در نهایت باید این واقعیت را هم بپذیریم که اگر کسی دیگر انگیزه‌ای برای ماندن نداشته باشد، هیچ سازوکار حقوقی به‌تنهایی نمی‌تواند او را حفظ کند. ماندن صرفا به دلیل یک قرارداد، برای هیچ کسب‌وکاری ارزش واقعی ایجاد نمی‌کند. باید بتوانیم شرایط مناسبی برای زندگی و کار افراد فراهم کنیم. بسیاری از کارآفرینان، برخلاف تصور رایج، دغدغه اصلی‌شان فقط مسائل مالی نیست؛ آنها رشدکردن را دوست دارند، ساختن را دوست دارند و از خلق‌کردن انگیزه می‌گیرند. اگر بتوانیم چنین فضایی برای آنها فراهم کنیم، انگیزه ماندن نیز تقویت خواهد شد. ‌ در برخی کشورها که درگیر جنگ هستند، مانند اوکراین، این بحران باعث شده سرمایه‌گذاری در حوزه‌هایی مانند امنیت سایبری، فناوری‌های دفاعی، زیرساخت و حتی هوش مصنوعی افزایش پیدا کند. چرا چنین روندی را در ایران نمی‌بینیم؟ آیا محدودیت اینترنت و تحریم‌ها مانع شکل‌گیری چنین سرمایه‌گذاری‌هایی شده‌اند؟ اتفاقا من زمزمه‌های چنین روندی را در ایران می‌شنوم. به‌ویژه در حوزه امنیت سایبری، مدتی است بحث‌های جدی درباره سرمایه‌گذاری و توسعه این بخش مطرح شده و خود ما هم درگیر این موضوع هستیم. باید در نظر داشت که تجربه جنگ برای ایران هنوز بسیار تازه است. طبیعی است که سرمایه‌گذاران برای تطبیق خود با این شرایط به زمان نیاز داشته باشند. فکر می‌کنم هرچه شرایط به سمت ثبات نسبی حرکت کند و سرمایه‌گذاران بتوانند خود را با وضعیت جدید وفق دهند، احتمال ورود سرمایه به این حوزه‌ها نیز بیشتر خواهد شد. من نسبت به آینده این بخش‌ها خوش‌بین هستم. ‌ به نظر شما باز در این حوزه‌ها شرکت‌های دولتی، خصولتی یا حاکمیتی برای سرمایه‌گذاری پیش‌دستی می‌کنند؟‌ ‌ اگر سایه جنگ، احتمال قطع اینترنت و نااطمینانی اقتصادی ادامه پیدا کند، پیش‌بینی شما از بازار سرمایه‌گذاری در اکوسیستم استارتاپی طی یک تا سه سال آینده چیست؟ آیا باید منتظر یک زمستان طولانی سرمایه‌گذاری باشیم یا اکوسیستم به‌تدریج خود را بازیابی خواهد کرد؟ پیش‌بینی من این است که بخش خصوصی دست‌کم در کوتاه‌مدت همچنان حضور کم‌رنگی در این حوزه خواهد داشت و به این زودی‌ها وارد سرمایه‌گذاری‌های جدی نخواهد شد. تنها ظرفیتی که می‌توان تا حدی روی آن حساب کرد، اعتبار مالیاتی است. امیدوارم شرکت‌هایی که CVC دارند بتوانند با استفاده از این ظرفیت و به‌کارگیری نیروهای متخصص، نقش مؤثرتری در اکوسیستم ایفا کنند. به نظر من، بیشتر شرکت‌ها تمرکز خود را روی توسعه زنجیره ارزش کسب‌وکار خودشان خواهند گذاشت. همچنین تصور می‌کنم احتمال شکل‌گیری سرمایه‌گذاری خطرپذیر خالص چندان زیاد نباشد. امروز سرمایه‌گذار زمانی وارد یک سرمایه‌گذاری خطرپذیر می‌شود که آن فناوری یا محصول برای خودش نیز ارزش راهبردی داشته باشد یا بتواند نیازی از مجموعه خودش را برطرف کند. با وجود آینده مبهم، سرمایه‌گذاری خطرپذیر صرف، چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. حتی مجموعه‌های دولتی یا نیمه‌دولتی هم با محدودیت منابع و نقدینگی مواجهند و آنها نیز به‌راحتی نمی‌توانند وارد چنین سرمایه‌گذاری‌هایی شوند. ‌ اگر قرار باشد فقط سه اقدام برای جلوگیری از توقف جریان سرمایه در اکوسیستم استارتاپی پیشنهاد دهید، آن سه اقدام چه خواهد بود؟ دولت، رگولاتور و خود سرمایه‌گذاران چه اقدامی باید انجام دهند تا سرمایه‌گذاری در اقتصاد دیجیتال متوقف نشود؟ مهم‌ترین نکته‌ای که از تجربه این یک سال و شرایط ویژه اخیر به دست آورده‌ام، و همچنین آنچه از دوستان، همکاران و فعالان استارتاپی در کسب‌وکارهای بزرگ و کوچک شنیده‌ام، این است که همه ما می‌پذیریم وقتی شرایط ویژه‌ای پیش می‌آید، ممکن است تصمیم‌های ویژه‌ای هم گرفته شود. اصل این موضوع قابل درک است، اما حداقل باید یک مکانیزم مشخص و شفاف برای آن وجود داشته باشد. برای مثال، اگر قرار است سامانه ارسال OTP از کار بیفتد و کاربران نتوانند ثبت‌نام کنند، باید مشخص باشد مسئول این تصمیم چه نهادی است و کسب‌وکار باید درخواست خود را به کجا ارائه دهد. یا اگر قرار است سایتی به‌صورت ناگهانی فیلتر شود، کسب‌وکار باید بداند مرجع پاسخ‌گو کدام نهاد است. اینها درخواست‌های عجیب و غیرمعقولی نیست. برای نمونه، اگر شورای عالی فضای مجازی مسئول چنین تصمیم‌هایی است، این موضوع باید به‌صورت شفاف اعلام شود. کسب‌وکارها اصل شرایط را می‌پذیرند و حتی ممکن است بگویند اگر این تصمیم برای حفظ امنیت کشور لازم است، ما همراهی می‌کنیم؛ اما حداقل یک روز نه، دو ساعت قبل به ما اطلاع دهید تا بتوانیم خودمان را آماده کنیم. حتی اگر کسب‌وکار نیاز داشته باشد در شرایط خاص در فهرست سفید (Whitelist) قرار بگیرد، باید بداند درخواست خود را به کدام مرجع ارائه دهد. امروز بسیاری از کسب‌وکارها در فهرست سفید قرار گرفته‌اند، اما مشکل اینجاست که هیچ‌کس دقیقا نمی‌داند مسئول این فرایند کدام نهاد است. خود من برای پیگیری یک مشکل با افراد مختلف، از معاون وزیر گرفته تا اعضای شورای عالی فضای مجازی و حتی دادستانی، تماس گرفته‌ام، اما هر بار مسئولیت به نهاد دیگری ارجاع داده شده است. این وضعیت اصلا مطلوب نیست که هنوز ندانیم یک تصمیم نهایی در اختیار کدام دستگاه است. ‌به نظر می‌رسد همین آمادگی و داشتن سناریوهای جایگزین در بحران، می‌تواند اعتماد سرمایه‌گذار را هم افزایش دهد. دقیقا همین‌طور است. این موضوع خودش برای سرمایه‌گذار ایجاد اطمینان می‌کند. بالاخره سرمایه‌گذار هم در همین کشور زندگی می‌کند و انتظار ندارد در شرایطی که اینترنت قطع است، کسب‌وکار بدون هیچ برنامه‌ای بتواند به فعالیت عادی خود ادامه دهد. چنین انتظاری واقع‌بینانه نیست. برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.

نویسنده

wetosadmin

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود.