به گزارش توتم نیوز به نقل از شبکه شرق،
موضوع این نوشته، بررسی جلد اول این تاریخ نوشت بیست جلدی میباشد.که پیش از ورود به بحث، لازم میدانیم سهم و بهری از مشکل تاریخ نویسی ما را، که در کتابی با همین عنوان از نویسنده، آمده است، در اینجا، دوباره با یاد بیاوریم.و آن این که :برای درک زمان تاریخی هر ملتی، و کم و کیف تراز تمدنی آن، لازم نیست به اقصا و اکناف مسائل، و مواقع سرک کشید، بلکه کافی است به کیفیت تاریخ نویسی آن ملت توجه کنیم. در بدو امر، شاید این ادعایی خالی از لطف به نظر برسد، اما، هنگامی که بفهمیم تاریخ چیست، و متن تاریخی چگونه بافته ظریف و زمان مندی است که خود باعث تولید زمان به مفهوم فلسفی کلمه میشود، و حتی، بر چشم انداز تأثیر میگذارد، آن گاه، به ارزش این مهم یعنی تاریخ نویسی که خود محصول تاریخ است، پی خواهیم برد. لازم به ذکر است که سدهها میگذرد که نتوانستهایم تاریخ خود را بخوانیم و این تاریخ، در نصوص متنوع سنت ما، مترصد گذر هوشیاری است تا مطالبات خود را برشانه های پهن فردوسی وار یا نیما گونهای بگذارد و داد خود را، از بیداد گنگ و کر و لال سدهها بستاند، و اعتقاد داریم تا چنین نشود، و تاریخ آبستن ما به فحل نرسد، زایشی در کار نخواهد بود، و البته عوامل متعدد و متنوعی لازمه تولید چنین موقعی است، که توضیح و تبیین آن مجالی دیگر میطلبد. جلد اول این «تاریخ جامع ایران» را که مطالعه کردهایم، خوش بختانه، دارای ارزشها و شایستگیهایی، نسبت به سایر تاریخ نوشت های روزگار ماست، که بر فقدان ذهن و زبان بنا شدهاند.! زیرا در نگاه نخست تاریخ بر زبان استوار است که این زبان ستون فقرات ماهییت تاریخی هر ملتی است، همچنین، ذهنیت تاریخی هر ملتی باز تنها در زبان آن ملت یافت میشود نه با تقلید، و از آنجایی که، در تاریخ، اگر چه واقعیت مهم است ولی ذهنیت مهمتر از آن است تا عینیت خود را تولید کند، آنان که ذهن و زبان تاریخی خود را نمیدانند، نمی توانند سخن بگویند و تنها میتوانند گفته های دیگران رابه مفهوم اذهان سایر تکرار کنند، که ناکار و بی هوده است و دم بریده و بی نتیجه. در همین مسیر، در این تاریخنوشت (جلد اول)سعی شده است که نویسندگان باری بر شانه گیرند و در زمانه روشنفکر زده و ایدئولوژی گزیده ایرانیان، در زمانه قحط اعتماد به نفس، گاه گاهی پایی برجایی ستون کنند و بر اساس مدارک، هر چند به ندرت، اظهار نظر کنند، که بسیار مغتنم است.تاریخ را از مهاجرت انسان از آفریقا به فلات ایران آغاز کردند و سپس فلات ایران را به مانند جعبه تقسیم نمایاندهاند که انسانها از ایران به اطراف پراکنده شدهاند.از دوره پارینه سنگی تا عصر آهن، بر اساس آثار کشف شده باستان شناسی و نشانه های دیگر، از جمله سفالها و ابزار آلات و… در این جلد مورد بررسی قرار گرفت. نویسندگان، در این جلد، تاریخ سیاسی را در فلات ایران از ایلام آغاز کردند به شمال ایران برگشتند، از هوریها ، میتانی ها، کیمیری ها، اوراتورها، به مادها و هخامنشیان رسیدند.و در دوره هخامنشیان تا دوره اردشیر چهارم، در این جلد بحث شده است. پیش از این گفتیم که از مزایای این کتاب، ورود گاهگاهی نویسندگان به میدان است که بعضی از نظریات غلط، اما، جا افتاده غربیان به ویژه مستشرقان را زیر پرسش میگیرند و یا بر اساس مدارک، به خلاف نوشته های آنان نظر میدهند.برای نمونه در خصوص ظهور خط در ایران مینویسد: سیستم نگارشی آغاز ایلامی در محدوده جغرافیای سیاسی ایران از حدود شش هزار و دویست تا پنج هزار و هشت صد سال پیش شکل گرفت و تکامل پیدا کرد.(۱) و یا در ادامه همین موضوع :ظهور و استفاده گل نوشتهها به صورت هم افق در ایران انجام گرفته است(۲). هرچند این نکته مهمی است اما، امروزه بدون هیچ شکی میتوان ثابت کرد که اختراع خط در ایران اتفاق افتاده است و به سایر مراکز تمدنی سرایت کرده است، نویسنده، به حق سعی میکند، با توجه به معماری تپه «نوشیجان» و «گودین تپه» معماری تخت جمشید را از زیر تأثیر معماری ایونی، لیبیایی و یونانی خارج کند(۳) که امروز در این خصوص مدارک دیگری نیز در دست است. در خصوص ذوالقرنین بودن کورش یا اسکندر، با کمک ابو کلام آزاد، کوروش را ذوالقرنین میداند(۴) البته در مقابل مرد بی اخلاقی چون اسکندر، کوروش بزرگ شایسته کسب لقب قرآنی ذوالقرنین با آن اوصاف بر شمرده است. حق با ابوالفضل بیهقی تاریخ نویس نام دارماست که در مورد اسکندر، چنین نظر داده است: به ضرورت بباید دانست که ملوک ما در روی زمین بزرگتر بوده اند، چه اسکندر مردی بود که آتش سلطانی وی نیرو گرفت و بر بالا شد روزی چند سخت اندک، و پس خاکسترشد.و آن مملکت های بزرگ که گرفت و….گرد عالم گشتن چه سود، پادشاه ضابط باید که چون ملکی و بقعتی بگیرد و آن را ضبط (اعمال حاکمیت) نتواند کرد و زود دست بمملکت دیگر یازد و همچنان بگذرد و آن را مهمل گذا رد ، همه زبانها را در گفتن آنکه وی عاجز است، مجال تمام داده باشدو……(۵) البته امروز روشن تر از هر زمانی خصایص ناانسانی و غیر اخلاقی اسکندر را میدانیم. یا آنجایی که نویسنده بعد از گزارش جنگ های ایرانیان و یونانیان به ویژه در مورد جنگ سالامیس، به درستی به این نکته میرسد که: تمام این گزارشات از غربیان بر یک جانبه گرایی و یونان محوری استوار است، از داستان سرایی یونانیان و غربیان آگاه است. و از این سخن «تویین بی» مورخ انگلیسی، بهربرداری میکند که: در صورت حاکمیت پارسیان بر یونان، نهتنها یونانیان آزادی خود را از دست نمیدادند، بلکه با حضور پارسیان احتمالا (به حتم) باعث جلوگیری از جنگهای خونین داخلی در یونان میشد و..(۶) مبحث «ورود اقوام آریایی به ایران» با مدارک و مستندات امروز نزدیکتر است و نویسنده با اعتماد به نفسی بیشتر وارد میدان جستوجو شده است چنان که مینویسد: پرسشهای بسیاری در زمینه باستانشناسی و زبانشناسی در باره ورود و استقرار اقوام ایرانی به فلات ایران بدون پاسخ مانده است و…، همچنین :هنر یونان از سده ششم پیش از میلاد آغاز شده بود و در سده چهارم پیش از میلاد به کمال رسیدو….هرگاه به نقشه جغرافیایی زبان هند و اروپایی در نیمه هزاره دوم پیش از میلاد نظر افکنیم، قلمرو ایرانی زبانان را پهناور خواهیم یافت: از فلات ایران تا دل آسیا، و از آنجا، در امتداد دشت های مرغزاری تا شمال دریای سیاه و از این هم غربی تر تا جبال کارپات و… و باز:ظهور و استفاده از گل نوشته به صورت هم افق در ایران انجام گرفته(۷) با این همه، این جلد، نیزاز نقایص بسیاری مانند دیگر تاریخ نوشته های این روزگار بی نصیب نمانده است.نخست ارجاعات پرشمار به یافته های دیگران است که تاریخ را از متنی قابل درنگ، در حد تألیف، تقلیل داده است. به طور معمول در ایران، نویسندگان ما از مدارکی که دیگران به نتایجی رسیده اند، توجه ندارند یا بسیار کم توجه میکنند بلکه بریافته های آنان، به عنوان وحی منزل تاکید میکنند که در هر پژوهش از جمله در میدان شیرافکن تاریخ نویسی نقض غرض است.این عمل شبیه پژوهش در سیاست اثباتی است که کاری به عمل سیاسی و تبعات آن ندارد و مفهوم سیاست فقط مهارتی علمی است که در آن اهداف غایب اند.(۸) و این مسئله ناقض استناد به مدرک است، زیرا یافته های دیگران براساس ذهنیت تاریخی و تمدنی آنان صورت گرفته است و نمیتواند جهان شمول باشد.پس مورخ ضمن توجه به یافته های دیگران خود باید مدارک و مستندات را با هوش تحلیلی و ذهنیت تاریخی خود مورد بررسی قراردهد.و با همه این احوال بدانیم که باز در تاریخ نویسی هیچ گونه قطعیتی وجود ندارد. بر این اساس نهادن نام «جامع»، بر هر تاریخ نوشته، از جمله تاریخ نوشته موصوف، خالی از لطف خواهد بود. نه انسان کامل است و نه عمل او جامع.به هر تقدیر این مرجع دهی تا حدی در این جلد اول با فراوانی وجود دارد که حتی برای فاصله جغرافیایی اطراف کرمان استفاده شده است.!:"محوطه باستانی تپه یحیی….در دره صوغان و در فاصله ۲۵۰ کیلومتری جنوب شهر کرمان و سی کیلومتری شرق امروزی دولت آباد (شرق دولت آباد امروزی) واقع شده است.(لامبرگینی، کارلوسکی، ۱۹۷۰:۲۲.)(۹). نکته دیگری که باعث اشکالی اساسی دیگری که نویسندگان ما، در ایران امروز، مبتلای به آن اند، ، ودر این تاریخ نوشته نیز پر رنگ و پر بسامد است.، بکار بردن نامناسب و نابه جای انواع مفاهیم و اصطلاحات مانند:پیشا تاریخ، پیشامنطقی، طبقه، صنعت، خاورمیانه، و ….می باشد.این که در حد یک توافق عمومی، یا غلط جا افتاده، زمان بعداختراع خط را تاریخی و پیش از آن را پیشا تاریخ بدانند، این دریافتی عامیانه و ناراست است .که مورخ واقعی باید از این لغزشگاهها بگریزد. زیرا خط در تاریخ تولید شده است و جهان پیش از خط نیز در حرکت بوده است و البته اختراع خط نقطه عطفی مهم در تاریخ است و یا این گفته که: گروهی از دانشمندان رااعتقاد بر این هست که دولتها برای تأمین سلطه طبقهای بر طبقه دیگر ایجاد شدند.(۱۰) ناگفته روشن است که منظور از دولت همان حکومت است و این برداشت مارکس است که در نیمه دوم سده نوزده میلادی میتواند مصداق داشته باشد نه برای همه اعصار. همچنین این فراز: اما شرق فلات ایران همچنان میدان و جولانگاه اندیشه ناتاریخی، و تفکر پیش منطقی باقی ماند، یا در این فضای پیش منطقی.(۱۱) لازم به ذکر است که این فراز دارای چندین اشکال است. نخست این که اندیشه یا وجود دارد یا ندارد.اندیشه در صورت بروز همیشه تاریخی است. به خلاف فکر که گاهی میتواند باعث روزنهای شود و گاهی هم روزنهها را کور میکند. دوم این که تفکر و فضای پیش منطقی ادعایی نادرست است. نخستین بار، «لوسین لوی برول» در ۱۹۲۵م، ذهنیت پیش منطقی را در کتاب «کارکرد ذهنی در جوامع عقب مانده» به کار برد و مورد انتقاد گستردهای قرار گرفت درنهایت خود در همین کتاب اعلام کرد: منظور ما از اصطلاح پیش منطقی این نیست که این ذهنیت از نوعی است که از لحاظ زمانی پیش از پیدایش اندیشه منطقی قرار داردو…باری ذهنیت این اقوام رشد نیافته که به خاطر فقدان اصطلاح مناسب تری آن را پیش منطقی مینامیم….این ذهنیت نه ضدمنطقی است و نه غیر منطقی.(۱۲)همچنین قدرت عرفانی او نیز در این کتاب در اثر فقد اصطلاح مناسب آورده شده است وگرنه غلط است .مطلب بعدی جای خالی مبحث وضعیت آب و هوایی در جغرافیای ایران در پانزده هزار سال اخیر در این «جلد اول» است .واگر بدانیم، تأثیر شرایط آب و هوایی تا چه اندازه در کم و کیف تاریخ و مسیر آن مهم است، آن گاه خواهیم فهمید که ازموضوع مهمی در این (جلد اول) غفلت شده است.بحث مهاجرت آریاییان مورد قبول کلیه نویسندگان کتاب، با استناد به یافته های دانشمندان غربی واقع شده است. در این مسیر شایسته است چند پرسش را طرح کنیم. نخست، نامهای ایرانی «مصر»، شنعار، اریحا، بوریش، تیگره، سینا (صحرای سینا)، آتن، سوریه و مربوط به کدام هزارهاند؟ دوم اگر آریاییان مهاجر بودهاند و درفلات ایران اقوام بومی میزیستهاند، چرا در زبان باستانی ما، واژهای غیر ایرانی وجود ندارد در صورتی که در زبان هندیان آریایی مهاجر، بیش از چهل درصد واژهها اززبان اقوام بومی است و همچنین زبان یونانی، که دوری های آریایی در سده دوازده پیشا مسیح تمدنهای بومی مسنیها و دیگر بومیان یونانی را نابود کردند.زبانشان، با چنین درصدی از زبان بومیان در آمیخته است. درباره سینا در صحرای سینا بعضی از مورخان اعتقاد دارند که این سینا واژهای فنیقی ای است که درست نیست زیرا نه تنها ُسئنه و سین مرغ ایرانیاند که نام شهر «سنندج» هم از همین ریشه است.. باری امروزه به استناد مدارک مهم و معتبر موضوع مهاجرت آریاییان در حد جدی مورد شک واقع شده است. شایسته بود نویسندگان به جای پذیرش دربست مهاجرت آریاییان، به مطالب و مستندات کتابهای (هزارههای ایرانی و گردش نوار فصول از نصرالله هومند ۱۳۸۹) و (دانشنامه کاشان، جهانشاه درخشانی۱۳۸۲)، و سایر متون ایرانی نگاهی میانداختند. جای تأسف است که نویسندگان این تاریخ، قریب به اتفاق نام های ایرانی را با تلفظ یونانی نوشتهاند.!برای نمونه، به جای نام ایشته ویگو، به معنی «نیزهافکن» از آستیاگ یونانی شده و بی معنی استفاده کرده و به دلیل شباهت آوایی آن را با آژی دهاک !!یکی میگیرند(۱۳) در خصوص تلفظ یونانی نام های ایرانی توسط ایرانیان، هیچ گونه توجیهی وجود ندارد.گاهی در اثر کمبود زبان و تولید جهان، اگر تمدنی نتواند به همراه تولید جهان تولید زبان کند، به ناچار از زبان قوی تر تمدن های دیگر وام میگیرد و این طبیعت مبادلات فرهنگی است.اما این که بی جهت زبان دیگران را وارد جهان خود کنیم، نمی دانیم براین فعل چه نامی باید نهاد، وقتی همه نام های ایرانی را یونانی تلفظ میکنیم و به تبع آنان، ایرانیان را پارسیان، یا پارتیان و… مینامیم در صورتی که از گیل گمش تا فروردین یشت نام این پهنه وسیع سرزمین های ایرانی یا ایران بوده است جز اغتشاش جهان خود، چه کاری کرده ایم. در دوسده اخیر که غیرمسئولانه دست به واردات انواع مفاهیم نسنجیده و نفهمیده زدهایم، آیا راهی به دهی گشودهایم که همچنان اصرار بر همان روش معمول اما غیر معقول داریم. در مورد رویارویی ایرانیان و یونانیان مجالی دیگر و وقتی وسیع تر میطلبد. غربیان یونانیان را مدافع دموکراسی و ایرانیان را مستبد میدانند و از این طریق رویارویی ایران با یونان را نبرد خیر و شر مینمایانند در صورتی که نه یونانیان از دموکراسی به مفهوم امروزی بهرهای داشتند و نه ایرانیان مستبد و شرور بودهاند. در این مسیر آنچه «ژیژک»می گوید درست است که یونان در مقابل ایران مانند افغانستان ملاعمر در مقابل آمریکای جورج بوش بوده است. آنها قبل از هخامنشیان، هر سال مجسمه فرعون مصر را که در آتن نصب میشد، می پرستیدند.در جنگ های پلوپونزی چندین بار شاهنشاه هخامنشی بین آنان صلح برقرار کرد منتها جهت برده گرفتن همدیگر صلح را به هم میزدند (نک، دیودور سیسیلی). آنان نه شهر داشتند نه شهروند و نه دولت. از کل جمعیت آتن زنان جزو آدمی نبودند، مهاجران و جمعیت انبوه بردگان فاقد حقوق بودند، حدود ده درصد جمعیت شهر دارای حقوق بودند.براین اساس به صورت عشیره میزیستند نه حسب قوانین شهر و شهروندی.در خصوص دروغ بزرگ ماراتن، توجه عقل سلیم را به این نکات جلب میکنیم که چگونه شش صد هزار نیروی مسلح و شایسته هخامنشی که جهان را در سیطره داشت در مقابل ده هزار نفر یونانی با تلفاتی بیش از ده هزار نفر شکست خورد و یونانیان تنها یکصد و نود و دو نفر کشته دادند!! یعنی هر شصت نفر ایرانی نتوانست از عهده یک سرباز یونانی برآید ولی هرسرباز یونانی در مقابل شصت نظامی هخامنشی نه تنها ایستاد که ده هزار نفر از آنان را کشت. حق با آن افسر پروس در جنگ جهانی دوم بود که وقتی به دشت ماراتن رسید گفت اینجا گنجایش یک تیپ پروس را ندارد، چگونه شش صد هزار سوار هخامنشی در اینجا جنگیدند؟ در این خصوص نگاهی به کتاب «امیرحسین خنجی، بازخوانی تاریخ ایران زمین» مبحث ماراتن، راهگشاست. توجه تنها به مستندات یونانی جدای سوگیریها و جانبداری ها، باعث مشکل دیگری هم شده است که بدفهمی یونانیان از مفاهیم ایرانی است.برای نمونه وجود خواجه در دربارهخامنشی تنها به معنی خواجه مورد نظر در ذهن نیست. همچنین وجود برده به مفهوم انسان هموساکر و به فراوانی یونان و روم که ادعا میشود گئوماته بردگان را آزاد کرد، غلط است چون از اساس و اصول در زبان هخامنشی واژهای برای برده وجود ندارد و واژههای «وردگ» و «بندک» در زمان ساسانی تولید شدهاند که یا اسیر جنگیاند یا بیشتر بدهکار مالی در زندان (بندی).و…. ا- تاریخ جامع ایران، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، دایره المعارف بزرگ اسلامی چاپ اول ۱۳۹۳، جلد اول ص۴۰۴ ۵- خواجه ابوالفضل، محمدبن حسین بیهقی دبیر، تاریخ بیهقی، به اهتمام دکتر غنی و دکتر فیاض، انتشارات خواجو، چاپ چهارم، ۱۳۷۰ ص۹۷ ۶- ماخذ شماره ۱، برداشت از صص ۶۸۵، ۶۸۶، ۶۸۷و۶۸۸ ۸- حسین بشریه، احیای علوم سیاسی، گفتاری در پیشه سیاست گری، نشرنی، چاپ اول، ۱۳۹۶ص۳۲ ۱۲- لوسین لوی برول، کارکردهای ذهنی در جوامع عقب افتاده، یدالله موقن، هرمس، ۱۳۸۹ص۱۴۳ برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.