خبر فوری
«سقوط المُخا؛ وقتی جنگ آمریکا و ایران به باب‌المندب کشیده شد» پاکستان: عملیات اخیر منجر به کشته شدن ۲۸ عضو تحریک طالبان شد عکس دیده‌نشده از اسب‌سواری هاشمی‌رفسنجانی در لرستان وال استریت ژورنال: جنگ‌های اوکراین و خاورمیانه باعث سقوط صادرات گازوئیل از روسیه و خلیج‌فارس شده‌اند؛ چین تنها کشور خارج از خاورمیانه است که ظرفیت پالایشی قابل توجهی در حالت مازاد دارد/ پالایشگاه‌های غربی تقریباً با حداکثر ظرفیت، تولید خود را به سمت گازوئیل سوق داده‌اند، با این حال نتوانسته‌اند شکاف ایجاد شده در پی کاهش عرضه از مسکو و خاورمیانه را پر کنند رویترز: در بزرگ‌ترین حمله پهپادی اوکراین به مسکو، ۳ نفر کشته شدند و بخشی از یک پالایشگاه نفت آسیب دید/ روسیه طی حملاتی «بی‌سابقه»، از شنبه تاکنون بیش از ۱۶۰۰ پهپاد را سرنگون کرده/ چند پهپاد به محوطه پالایشگاه نفت مسکو رسیدند و به بخشی از این تأسیسات آسیب وارد کردند/ این حملات موجب کمبود فرآورده‌های نفتی و افزایش قیمت سوخت شده ورود مجدد قطر به میانجی‌گری بین ایران و آمریکا، به معنای یک گشایش دیپلماتیک قریب‌الوقوع نیست/ وضعیت کنونی پایدار نیست؛ این شرایط واشنگتن و تهران را در برابر وقوع حادثه‌ای آسیب‌پذیر می‌گذارد که می‌تواند به رویارویی بسیار گسترده‌تری منجر شود؛ برای دولت ترامپ این مسئله با نزدیک‌تر شدن به انتخابات میان دوره‌ای اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند/ به‌ وضوح، دیپلماسی دوباره در حال حرکت است
اسلایداقتصادفوری

«سقوط المُخا؛ وقتی جنگ آمریکا و ایران به باب‌المندب کشیده شد»

عصر ایران؛ علی منتظری* - «سقوط المُخا، مرکز ثقل جنگ یمن را از خطوط جبهه داخلی به یک گره راهبردی منتقل کرد؛ گره ای که مستقیماً امنیت انرژی و کشتیرانی در دریای سرخ را تحت تأثیر قرار می‌دهد و باب‌المندب را به…

عصر ایران؛ علی منتظری* – «سقوط المُخا، مرکز ثقل جنگ یمن را از خطوط جبهه داخلی به یک گره راهبردی منتقل کرد؛ گره ای که مستقیماً امنیت انرژی و کشتیرانی در دریای سرخ را تحت تأثیر قرار می‌دهد و باب‌المندب را به ‌طور مستقیم به پیامدهای رویارویی آمریکا و ایران در تنگه هرمز پیوند می‌زند». چهار قرن پیش، نام مُخا در اروپا پیش از آن‌ که روی نقشه‌ها خوانده شود، روی کیسه‌های قهوه خوانده می‌شد. از این بندر کوچک در سواحل غربی یمن، در طول قرن‌های هفدهم و هجدهم، مقادیر زیادی قهوه یمنی صادر می‌شد؛ قهوه‌ای که عادات مصرف در اروپا را تغییر داد. شرکت هند شرقی انگلیس در اواخر قرن هفدهم یک مرکز تجاری دائمی در مُخا تأسیس کرد و پس از آن هلندی‌ها و دیگران نیز به آن پیوستند؛ تا جایی که نام این شهر در بازارهای اروپایی مترادف با قهوه مرغوب عربی شد. با کاهش انحصار یمن بر تجارت قهوه و رونق گرفتن بنادر دیگر، مُخا اهمیت خود را به‌ عنوان یک بندر از دست داد، اما نام آن باقی ماند : Mocha واژه‌ای که به ‌تدریج از جغرافیای اصلی خود جدا شد و به نامی جهانی برای قهوه و سپس برای نوشیدنی قهوه و شکلات تبدیل شد. این داستان تاریخی صرفاً مقدمه‌ای ادبی نیست. در مُخا می‌توان یک درس قدیمی ژئوپلیتیکی را دید که امروز با شکلی متفاوت تکرار می‌شود: مکان‌هایی که بر جا به ‌جایی کالایی مورد نیاز جهان کنترل دارند، بسیار فراتر از اندازه جغرافیایی خود قدرت پیدا می‌کنند. در قرن هفدهم، آن کالا قهوه بود؛ اما در سپتامبر ۲۰۲۶، آن کالا نفت است و این موقعیت دیگر فقط مُخا نیست، بلکه باب‌المندب است. اول: زمانی که مُخا از جنگ یمن خارج شد اشتباه است که کنترل حوثی‌ها بر مُخا در ۱۰سپتامبر، سپس جزیره میون در روز بعد، و بعد از آن گسترش حضورشان در حنیّش بزرگ و حنیّش کوچک ، سه روز بعد را صرفاً فصل جدیدی از جنگ داخلی یمن بدانیم که بیش از یک دهه است ادامه دارد. البته این نبرد یک بُعد یمنی دارد. آرامش نسبی پس از آتش ‌بس سال ۲۰۲۲ در طول تابستان به ‌شدت فرسوده شد و در اوایل سپتامبر، درگیری‌های گسترده‌ای در غرب تعز و در امتداد ساحل آغاز شد. در ۳سپتامبر، حوثی‌ها تلاش کردند به سمت جاده ارتباطی میان تعز و مُخا پیشروی کنند. در روزهای بعد، دامنه عملیات گسترش یافت و به یک حمله گسترده ساحلی تبدیل شد که در نهایت به سقوط شهر انجامید. اما فراتر از بُعد یمنی، سه لایه دیگر نیز وجود دارد: نخست، لایه سعودی: عربستان چگونه می‌تواند صادرات و تأسیسات خود را در شرایطی ایمن کند که از جنوب با تهدید مواجه است و مسیر صادراتی شرقی آن نیز دچار اختلال شده است؟ دوم، لایه آمریکایی: واشنگتن تا چه اندازه می‌تواند جنگ خود با ایران را از جبهه‌هایی که شرکای منطقه‌ای تهران در آنها فعال هستند، جدا کند؟ سوم، لایه ایرانی: آیا می‌توان فشار نظامی بر ایران را به فشاری بر نظام انرژی جهان تبدیل کرد، به‌ گونه‌ای که هزینه جنگ برای کشورهای واردکننده نفت نیز افزایش یابد؟ از اینجا، مُخا به یک مسیر عبوری تبدیل می‌شود، نه هدف نهایی. ارزش راهبردی واقعی در جنوب آن، یعنی باب‌المندب قرار دارد. حوثی‌ها طی سال‌های ۲۰۲۳تا ۲۰۲۵ توانایی خود را برای نا امن کردن دریای سرخ، بدون در اختیار داشتن کنترل مستقیم بر این تنگه، ثابت کردند. اکنون جغرافیا تغییر کرده است: حضور آنها در مُخا، میون و جزایر نزدیک، موقعیت‌های پیشرفته‌ تری برای رصد و هدف قرار دادن و ایجاد خطر برای کشتیرانی در اختیارشان قرار می‌دهد. با این حال، باید میان دو عبارت که اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند، تفاوت قائل شد: کنترل بر مناطقی مشرف به تنگه، به معنای کنترل کامل قانونی یا عملیاتی آن نیست؛ همان‌ طور که توانایی مختل کردن کشتیرانی نیز به معنای بستن تنگه نیست. تا پنجشنبه ۱۷سپتامبر، کشتی‌ها همچنان از باب‌المندب عبور می‌کردند. داده‌های شرکت Kpler نشان می‌داد که در آن روز ۲۳کشتی باری از این مسیر عبور کرده‌اند، در حالی که میانگین ۱۰ روزه، ۲۶کشتی بوده است. بنابراین، خطر اصلی این نیست که تنگه عملاً بسته شده باشد، بلکه این است که نیرویی که پیش ‌تر آمادگی خود برای هدف قرار دادن کشتی‌ها را نشان داده، اکنون موضعی مناسب‌ تر برای تهدید این مسیر در اختیار دارد. نفوذ واقعی در تنگه‌های راهبردی الزاماً به بستن آنها نیاز ندارد. کافی است بتوانید شرکت‌های کشتیرانی و بیمه را متقاعد کنید که عبور از این مسیر ممکن است از نظر اقتصادی، پرهزینه‌ تر از انتخاب مسیر جایگزین باشد. دوم: باب‌المندب پس از هرمز پیش از جنگ آمریکا و ایران، باب‌المندب مسیری بسیار مهم بود، اما تنها مسیر در دسترس نفت عربستان سعودی نبود. پس از اختلال شدید در تنگه هرمز، اهمیت شبکه مسیرهای غربی عربستان افزایش یافت: خط لوله شرق ـ غرب تا بندر ینبع، دریای سرخ و سپس باب‌المندب در جنوب یا کانال سوئز در شمال. ظرفیت عادی خط لوله شرق ـ غرب حدود ۵میلیون بشکه در روز است و می‌توان با استفاده از زیرساخت‌هایی که پیش‌تر برای انتقال نفت خام تغییر کاربری داده‌اند، این ظرفیت را به ‌طور موقت به حدود ۷میلیون بشکه در روز افزایش داد. این خط اکنون به یکی از مهم‌ ترین ابزارهای عربستان برای دور زدن خطرات تنگه هرمز تبدیل شده است. اما رساندن نفت به ینبع، تمام مشکل را حل نمی‌کند. اگر نفتکش از ینبع به مقصد آسیا حرکت کند، مسیر طبیعی آن به سمت جنوب و از طریق باب‌المندب است. اگر این مسیر از نظر تجاری یا امنیتی قابل قبول نباشد، نفت می‌تواند از شمال، از طریق کانال سوئز و خط لوله سومید به دریای مدیترانه منتقل شود؛ اما پس از آن برای رسیدن به خریداران آسیایی، باید مسافت بسیار طولانی‌تری را طی کند. برخی برآوردهای منتشرشده، شدت این محدودیت جغرافیایی را نشان داده‌اند: برخی سفرهایی که از مسیر کوتاه‌تر حدود ۱۹روز طول می‌کشند، در صورت اجبار به دور زدن مسیر می‌توانند تا حدود ۴۸روز ادامه پیدا کنند؛ ضمن اینکه هزینه سوخت، عبور و حمل‌ و نقل نیز میلیون‌ها دلار افزایش می‌یابد. در اینجا باید یک رقم پرتکرار در بحث‌های عمومی نیز اصلاح شود. باب‌المندب به معنای کلی، محل عبور «۱۲درصد تجارت جهانی»نیست. داده‌های آمریکا نشان می‌دهد که این مسیر در نیمه نخست سال ۲۰۲۳ حدود ۱۲درصد از تجارت نفت از طریق دریا و حدود ۸درصد از تجارت گاز طبیعی مایع ‌شده را شامل می‌شده است. همین ارقام به‌ تنهایی نشان می‌دهند که هرگونه اختلال گسترده در این مسیر می‌تواند پیامدهای جهانی داشته باشد. مشکل عربستان این است که حمله به خط لوله شرق ـ غرب، هم ‌زمان با افزایش خطرات در مسیر دریایی رخ داده است. تا ۱۵سپتامبر، توقف بارگیری در ینبع و لغو برخی محموله‌ها باعث شد قیمت نفت برنت به ۱۰۸٫۷۵دلار در هر بشکه برسد. اما بازار بعدها شروع به در نظر گرفتن گزینه‌های جایگزین کرد و تا روز جمعه ۱۸سپتامبر، قیمت برنت به حدود ۱۰۲٫۶۸دلار کاهش یافت؛ هم‌ زمان گزارش‌هایی درباره بازگشت بخشی از ظرفیت خط لوله و افزایش انتقال نفت خام عربستان از طریق عمان و مسیرهای دیگر منتشر شد. این حرکت قیمت، در واقع کل تصویر را خلاصه می‌کند: بحران جدی است، اما محاصره کامل نیست. عربستان همچنان گزینه‌هایی در اختیار دارد، اما هر گزینه اکنون طولانی‌تر، پرهزینه‌ تر یا در معرض خطر بیشتری قرار گرفته است. سوم: چگونه این جبهه با چنین سرعتی فروپاشید؟ شاید سرعت پیشروی حوثی‌ها از خودِ پیشروی مهم‌ تر باشد. ساحل غربی یمن یک جبهه حاشیه‌ای نبود. مُخا پایگاه اصلی نیروهای مخالف حوثی‌ها بود و در رأس آنها «نیروهای مقاومت ملی» به فرماندهی طارق صالح قرار داشتند. در جبهه‌های دیگر نیز نیروهایی مانند «تیپ‌های العمالقه»و «نیروهای سپر میهن» مستقر بودند. اما یکی از مشکلات ساختاری جنگ یمن همچنان بدون راه‌حل باقی مانده است: نیروهای مخالف حوثی‌ها، به معنای سنتی کلمه، یک ارتش واحد نیستند؛ بلکه مجموعه‌ای از تشکل‌های نظامی و سیاسی هستند که فرماندهی‌ها، پیشینه‌ها، حامیان و منافع متفاوتی دارند. این فقط یک ملاحظه سیاسی نیست. اردوگاه مخالف حوثی‌ها همچنان از اختلافات عمیق میان گروه‌های تشکیل‌ دهنده شورای ریاستی و نیروهای محلی وابسته به آن رنج می‌برد. در همین حال، عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز هر یک، با درجات متفاوتی، بر تشکل‌های مختلف نفوذ داشته‌اند. در مقابل، حوثی‌ها پس از سال‌ها توسعه توانمندی‌های خود در زمینه پهپادها، موشک‌ها، شناسایی و فرماندهی و کنترل وارد این نبرد شدند. منابع ایرانی، یمنی و منطقه‌ای گزارش داده‌اند که مشاورانی از سپاه پاسداران در حمله به ساحل غربی، کمک و هدایت راهبردی ارائه کرده‌اند و تسلیحات و تجربیات ایرانی نیز در توسعه توانمندی‌های حوثی‌ها نقش داشته است البته این در حالی است که دولت ایران و سپاه پاسداران این گزارش را رسما تایید نکرده اند . این روایت به دلیل آنکه از سوی منابع متعدد مطرح شده، قابل توجه است؛ اما همچنان روایتی منسوب به این منابع است و به معنای اثبات این موضوع نیست که تهران تمام تصمیم‌های میدانی حوثی‌ها را مدیریت می‌کند. ایران نیز همواره کنترل مستقیم بر تصمیم‌های این گروه را رد کرده است. همچنین منابعی گزارش داده‌اند که دولت یمن در جریان پیشروی حوثی‌ها، خواستار حمایت هوایی گسترده ‌تر عربستان شده است؛ اما کمک عربستان تا حد زیادی به پشتیبانی لجستیکی، اطلاعاتی و تسلیحاتی محدود ماند و حملات هوایی نیز در جبهه‌های دیگر محدود بود. نتیجه، فروپاشی سریع‌ تر از حد انتظار جبهه ساحلی بود. برای توضیح این مسئله نیازی به روایت‌های اثبات‌نشده درباره «دستورهای جعلی برای عقب‌نشینی»یا توطئه‌هایی در اتاق‌های عملیات نیست. آنچه در برابر چشم قرار دارد کافی است: در لحظه حمله، یک طرف از انسجام بیشتری برخوردار بود، در حالی که طرف مقابل سلاح و نیرو داشت، اما همیشه از وحدت فرماندهی و هدف سیاسی واحد برخوردار نبود. ارتش‌ها فقط با تعداد خودروهای زرهی یا هواپیماها سنجیده نمی‌شوند. آنها همچنین با توانایی فرماندهی برای تبدیل این تجهیزات و نیروها به یک قدرت واحد در لحظه آغاز فروپاشی سنجیده می‌شوند. چهارم: ریاض در برابر معضله‌ای بدون گزینه مطلوب عربستان سعودی امروز با مشکلی متفاوت از جنگ سال ۲۰۱۵ رو به ‌رو است. آن زمان، ریاض با هدف بازگرداندن دولت یمن که از نظر بین‌المللی به رسمیت شناخته شده بود و جلوگیری از تثبیت کنترل حوثی‌ها بر کشور، وارد جنگ شد. اما امروز، فوری‌ترین اولویت عربستان ظاهراً ماهیتی دفاعی دارد: حفاظت از شهرها، تأسیسات نفتی و مسیرهایی که اقتصاد عربستان به آنها وابسته است. این یک معضل راهبردی دشوار است. اگر ریاض بار دیگر وارد یک عملیات زمینی گسترده برای بازپس‌گیری مناطق ساحلی شود، خطر بازگشت به جنگی فرسایشی را به جان می‌خرد؛ جنگی که عربستان سال‌ها تلاش کرده بود از آن خارج شود. اگر هم صرفاً به قدرت هوایی متکی شود، تجربه گذشته نشان داده است که حملات هوایی، بدون وجود یک نیروی یمنی متحد و توانمند برای حفظ مناطق آزادشده، در تغییر موازنه کنترل زمینی محدودیت دارد. و اگر مذاکره را انتخاب کند، این کار را تحت فشار نظامی و اقتصادی بیشتری نسبت به چند هفته پیش انجام خواهد داد. از همین رو، تماس‌های آمریکا اهمیت پیدا کرده است. گزارش‌های آمریکایی به نقل از مقام‌های این کشور اعلام کردند که محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، در ۱۰ سپتامبر دو بار با دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهوری آمریکا، تماس گرفته و در یکی از این تماس‌ها، هم‌ زمان با وخیم ‌تر شدن اوضاع در ساحل، خواستار حملات آمریکا علیه حوثی‌ها شده است. بر اساس این گزارش‌ها، ترامپ در آن مرحله با مداخله مستقیم نظامی مخالفت کرد و واشنگتن ترجیح داد به ‌جای ورود به یک عملیات نظامی جدید، اطلاعات نظامی و کمک در زمینه هدف‌گیری ارائه دهد. چند روز بعد نیز فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا به جده رفت و با ولیعهد عربستان دیدار کرد؛ اقدامی که نشان می‌دهد واشنگتن از معادله امنیتی منطقه کنار نمی‌کشد، اما در عین حال تلاش دارد حدود مشارکت خود در آن را مشخص کند. در ۱۵سپتامبر، محمد بن سلمان به قاهره رفت. بیانیه مشترک مصر و عربستان بر امنیت دریای سرخ و آزادی کشتیرانی و همچنین حمایت مصر از امنیت عربستان تأکید کرد، اما در عین حال بر ضرورت دستیابی به یک راه‌حل سیاسی جامع و پایدار برای بحران یمن نیز تأکید داشت. این توازن در ادبیات، صرفاً یک جزئیات دیپلماتیک نیست. این مسئله بیانگر معضل گسترده‌ تر کشورهای عربی است: همه خواهان امنیت باب‌المندب هستند، اما تعداد کمی از طرف‌ها به نظر می‌رسد حاضر باشند برای تحقق این هدف، هزینه یک جنگ زمینی جدید در یمن را بپردازند. پنجم: تلاش برای جدا نگه داشتن دو جنگی که دیگر از یکدیگر جدا نیستند موضع آمریکا پیچیده‌تر از ایده «رها کردن عربستان» است؛ همان ‌طور که نمی‌توان آن را صرفاً با مفهوم «ضعف» توضیح داد. واشنگتن از ۲۸فوریه درگیر جنگ مستقیم با ایران است و از قبل نیز به دلیل بی‌ثباتی بازار انرژی با فشارهای فزاینده نظامی، اقتصادی و سیاسی رو به ‌رو بوده است. با ورود جنگ به ماه هفتم، حجم رفت ‌و آمد کشتی‌ها در تنگه هرمز همچنان بسیار پایین‌تر از سطح معمول باقی مانده است. اضافه شدن یک جبهه کامل یمنی به این جنگ، به معنای توزیع منابع نظامی آمریکا در جبهه‌های بیشتر، افزایش احتمال هدف قرار گرفتن نیروهای آمریکایی در منطقه و تضعیف تفاهم جداگانه‌ای است که با حوثی‌ها برقرار شده است.این عامل اخیر اهمیت ویژه‌ای دارد. در آخر هفته پس از سقوط مُخا، منابعی گزارش دادند که مقام‌های آمریکایی در مسقط با نمایندگان حوثی‌ها دیدار کرده‌اند. هیئت حوثی به طرف آمریکایی اعلام کرده است که بر اساس تفاهم مه ۲۰۲۵، به تعهد خود مبنی بر هدف قرار ندادن کشتی‌های آمریکایی و اسرائیلی پایبند است و تمرکز کنونی آن بر کشتی‌های مرتبط با عربستان خواهد بود. وزارت خارجه آمریکا این دیدار را به‌طور رسمی تأیید نکرد، اما بر اهمیت امنیت کشتیرانی در دریای سرخ تأکید کرد. این یک کانال ارتباطی غیرمعمول میان دو طرفی است که یکی، دیگری را دشمن خود می‌داند؛ اما در عین حال منطق سیاست کنونی آمریکا را آشکار می‌کند: جلوگیری از تبدیل شدن دریای سرخ به یک جبهه نظامی دیگر برای آمریکا، حتی اگر عربستان همچنان درگیر رویارویی مستقیم با حوثی‌ها باشد. مشکل اینجاست که این طراحی ممکن است دوام نیاورد. اگر توانایی حوثی‌ها از تهدیدهای محدود و انتخابی به سمت اختلال گسترده در کشتیرانی بین‌المللی حرکت کند، موضوع دیگر صرفاً دفاع از عربستان نخواهد بود. در آن صورت، واشنگتن با مسئله‌ای مرتبط با آزادی کشتیرانی، پایگاه‌ها و نیروهایش در جیبوتی، اقتصاد جهانی و اعتبار حضور نظامی آمریکا در منطقه مواجه خواهد شد. به بیان دیگر، آمریکا تا این لحظه تلاش می‌کند جنگ خود با ایران را از جنگ عربستان و حوثی‌ها جدا نگه دارد؛ اما جغرافیا تلاش می‌کند این دو جنگ را به یکدیگر پیوند بزند. ششم: تهران و مزیت «دو تنگه» برای ایران، تحولات یمن یک فرصت راهبردی روشن به همراه دارد، اما هم ‌زمان خطراتی نیز در پی دارد. برای نخستین بار در این جنگ، رقبای تهران با مشکلی هم‌ زمان در دو مسیر دریایی مهم که شبه ‌جزیره عربستان را دربر گرفته‌اند، مواجه شده‌اند: هرمز در شرق و باب‌المندب در غرب. ایران در معادله تنگه هرمز نقش مستقیم و تعیین‌کننده دارد. اما در یمن، رابطه پیچیده ‌تر است. حوثی‌ها متحدی نزدیک هستند که طی سال‌ها از تسلیحات، تجربه و فناوری ایرانی بهره برده‌اند، اما در عین حال از رهبری محلی و منافع و محاسبات خاص یمنی برخوردارند. اگر حوثی‌ها صرفاً بازویی باشند که دستورات تهران را اجرا می‌کند، ایران از نظر نظری می‌تواند هر زمان که بخواهد سطح تنش را کنترل کند. این نگرانی حتی خارج از اردوگاه آمریکا نیز دیده شده است. گزارش‌هایی منتشر شده مبنی بر اینکه عربستان سعودی از چین خواسته است از نفوذ خود بر ایران برای اعمال فشار با هدف مهار حوثی‌ها استفاده کند و پکن نیز پیامی با همین مضمون به تهران منتقل کرده است. ایران نیز از سوی خود، پذیرفتن مسئولیت بحران را رد کرده و تشدید تنش‌ها را به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مرتبط دانسته است. در اینجا اهمیت باب‌المندب برای ایران، بدون نیاز به بستن این تنگه، آشکار می‌شود. بسته شدن کامل تنگه، زمینه ‌ساز واکنش نظامی گسترده بین‌المللی خواهد شد.اما داشتن متحدی که بتواند هزینه عبور از این مسیر را افزایش یا کاهش دهد، باب‌المندب را به یک اهرم سیاسی و اقتصادی مستمر تبدیل می‌کند. در راهبرد مربوط به تنگه‌ها، گاهی تهدید معتبر می‌تواند ارزشمندتر از اجرای واقعی آن باشد. هفتم: مصر؛ کشوری که اقتصادش از تنگه‌ای دور عبور می‌کند برای مصر، باب‌المندب مسئله‌ای مربوط به امنیت خلیج فارس و دور از قاهره نیست. این تنگه ورودی جنوبی حساس‌ ترین دارایی اقتصادی مصر، یعنی کانال سوئز، است. تجربه سال‌های اخیر برای مصر دشوار بوده است. در سال ۲۰۲۳، درآمدهای کانال سوئز به رکورد ۱۰٫۲۵میلیارد دلار رسید. اما در سال ۲۰۲۴، پس از آنکه به دلیل حملات در دریای سرخ بخش بزرگی از کشتی‌های تجاری به مسیر دماغه امید نیک منتقل شدند، درآمد کانال به حدود ۳٫۹۹میلیارد دلار کاهش یافت و تعداد کشتی‌های عبوری نیز از ۲۶۴۳۴ کشتی به ۱۳۲۱۳ کشتی رسید. اما در طول سال ۲۰۲۶، نشانه‌هایی از بهبود نسبی ظاهر شد. بر اساس داده‌های مصر که در گزارش‌های اقتصادی منتشر شده، درآمد کانال در ماه ژوئیه به حدود ۵۰۵میلیون دلار رسید که بهترین عملکرد ماهانه از دسامبر ۲۰۲۳ بود. در همین ماه، ۱۳۴۰ کشتی از کانال عبور کردند که از میان آنها ۵۲۶نفتکش بودند. بخشی از این بهبود با همان تناقض ژئوپلیتیکی مرتبط بود: اختلال در تنگه هرمز باعث شد نفت خام بیشتری به سمت دریای سرخ و کانال سوئز حرکت کند. در اواسط سپتامبر نیز چند شرکت بزرگ کشتیرانی از بازگشت خدمات کانتینری بیشتری از مسیر سوئز خبر دادند؛ اقدامی که پس از بازگشت تدریجی به مسیر کوتاه‌تر میان آسیا و اروپا صورت گرفت. اما سقوط مُخا و جزایر اطراف آن، پرسشی را دوباره مطرح می‌کند که قاهره تصور می‌کرد در حال پشت سر گذاشتن آن است.کانال سوئز نمی‌تواند اهمیت کامل خود را بازیابد، تا زمانی که ورودی دریای سرخ همچنان در معرض اختلال باشد.این مسئله دلیل احتیاط مصر را توضیح می‌دهد. قاهره از یک سو منافع اقتصادی مستقیمی در باز نگه داشتن باب‌المندب دارد و روابط راهبردی نزدیکی با عربستان سعودی دارد؛ اما از سوی دیگر، خاطره تلخ مداخله نظامی مصر در یمن در دهه ۱۹۶۰ را نیز در ذهن دارد و نشانه‌ای از تمایل این کشور برای تکرار یک جنگ زمینی گسترده دیده نمی‌شود. از این رو، موضع مصر در جریان سفر ولیعهد عربستان منطقی به نظر می‌رسید: تأکید بر امنیت کشتیرانی و امنیت عربستان، هم‌زمان با تأکید بر راه ‌حل سیاسی. مصر خواهان حفظ امنیت باب‌المندب است؛ اما مانند بسیاری از قدرت‌های منطقه‌ای، می‌خواهد از این تنگه حفاظت کند بدون آنکه به ‌تنهایی مسئول جنگ یمن شود. هشتم: چهار مسیر از اینجا به بعد سقوط مُخا لزوماً به معنای آغاز جنگی گسترده ‌تر در منطقه نیست، اما چهار مسیر اصلی را پیش روی تحولات قرار می‌دهد: مسیر نخست: ضدحمله نیروهای یمنی با حمایت عربستان سعودی این مسیر از همین حالا به ‌صورت محدود آغاز شده است، اما بازپس‌ گیری نوار ساحلی به چیزی فراتر از پوشش هوایی نیاز دارد: فرماندهی یکپارچه، نیروهای زمینی توانمند برای حفظ مناطق بازپس ‌گرفته ‌شده و برنامه‌ای برای مرحله پس از بازپس ‌گیری. مشکلی که در سقوط مُخا آشکار شد، فقط کمبود توان نظامی نبود، بلکه به شیوه سازمان ‌دهی این توان نیز مربوط می‌شد. مسیر دوم: مداخله محدود آمریکا در صورت تغییر ماهیت تهدید واشنگتن تاکنون از آغاز یک کارزار مستقیم جدید خودداری کرده و ترجیح داده است بر اطلاعات، پشتیبانی، هدف‌گیری و ارتباطات سیاسی تکیه کند. اما این معادله به ادامه خودداری حوثی‌ها از هدف قرار دادن کشتی‌های آمریکایی و نیز خودداری آنها از ایجاد اختلال گسترده در کشتیرانی بین‌المللی بستگی دارد. تغییر هر یک از این دو شرط می‌تواند محاسبات آمریکا را به‌سرعت تغییر دهد. مسیر سوم: تثبیت وضعیت جدید در باب‌المندب تنگه از نظر حقوقی و عملیاتی باز باقی می‌ماند، اما در شرایطی فعالیت می‌کند که دائماً تحت تهدید است؛ به‌ گونه‌ای که ملیت کشتی، مالکیت آن، نوع محموله و شرکت بیمه‌ کننده آن، همگی به بخشی از محاسبات عبور از تنگه تبدیل می‌شوند. این الگو به محاصره‌ای رسمی و اعلام‌ شده نیاز ندارد؛ کافی است سطح خطر همچنان بالاتر از میزانی باشد که شرکت‌های کشتیرانی حاضر به پذیرش آن هستند. مسیر چهارم: انتقال پرونده یمن به «میز بزرگ» هرچه امنیت تنگه هرمز بیشتر با امنیت باب‌المندب گره بخورد، مذاکره درباره هر یک از این دو تنگه به ‌صورت جداگانه دشوارتر خواهد شد. ممکن است ترتیبات امنیتی دریای سرخ، آینده حملات فرامرزی، روابط عربستان سعودی و حوثی‌ها، همگی به بخشی از یک معماری بزرگ ‌تر منطقه‌ای تبدیل شوند؛ معماری‌ای که از خود یمن فراتر می‌رود. هنوز مشخص نیست کدام‌یک از این مسیرها غالب خواهد شد. اما آنچه روشن است، این است که بازگشت به وضعیت پیشین دشوارتر شده است. جمع‌بندی: جغرافیا اجازه بی‌طرفی نمی‌دهد سقوط مُخا به معنای سقوط عربستان سعودی نیست؛ همچنین به این معنا نیست که حوثی‌ها باب‌المندب را بسته‌اند یا ایران به ‌طور خودکار کنترل دو تنگه را در دست گرفته است. اما آنچه رخ داده، یک فرض راهبردی مهم را از میان برده است: اینکه می‌توان جنگ ایران را در محدوده جغرافیایی خلیج فارس مهار کرد، در حالی که سایر بخش‌های نظام انرژی همچنان به‌ صورت جداگانه به فعالیت خود ادامه دهند. دیگر چنین نیست. اختلال در تنگه هرمز، ارزش خط لوله شرق ـ غرب را افزایش داد. تهدید باب‌المندب، اهمیت کانال سوئز را بیشتر کرد. و هدف قرار گرفتن خط لوله شرق ـ غرب، بخشی از فشار را دوباره به خلیج فارس بازگرداند. هرگونه اختلال در یکی از این گره‌ها، نفت، کشتی‌ها، بیمه و قیمت‌ها را به سوی گره بعدی سوق می‌دهد. این، جغرافیای جدید جنگ است. عربستان سعودی درمی‌یابد که تغییر مسیر انتقال نفت، در صورتی که مسیرهای جایگزین نیز به اهدافی برای حمله تبدیل شوند، آن را از درگیری جدا نمی‌کند. آمریکا نیز درمی‌یابد که جنگ با یک قدرت منطقه‌ای لزوماً میان دو کشور باقی نمی‌ماند، زیرا ائتلاف‌ها، شرکا و مسیرهای دریایی، دامنه میدان جنگ را گسترش می‌دهند. مصر درمی‌یابد که آینده کانال سوئز می‌تواند در تنگه‌ای تعیین شود که هزاران کیلومتر با قاهره فاصله دارد. ایران نیز درمی‌یابد که گسترش فشار از طریق متحدانش، اگرچه نفوذ آن را افزایش می‌دهد، اما در عین حال احتمال تبدیل شدن این اهرم قدرت چانه ‌زنی به عاملی برای مداخله گسترده‌تر بین‌المللی را نیز بیشتر می‌کند. اما حوثی‌ها طی چند روز، از نیرویی که توان تهدید دریای سرخ را از سواحل یمن داشت، به نیرویی تبدیل شده‌اند که بر مناطقی مسلط است و همین امر به تهدید آنها وزن بسیار بیشتری می‌دهد. از این رو، مهم‌ترین اتفاق در مُخا، سقوط خود شهر نیست. مهم‌تر از آن، این است که جنگ آمریکا و ایران راهی جدید به سوی دریای سرخ پیدا کرده و دو مورد از مهم‌ ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، اکنون به بخشی از یک بحران راهبردی واحد تبدیل شده‌اند. چهار قرن پیش، مُخا نام خود را به جهان شناساند، زیرا دروازه‌ای بود که کالایی مورد نیاز همگان از آن خارج می‌شد. امروز این شهر تقریباً به همان دلیل، اما به شکلی بسیار خطرناک‌تر، دوباره به مرکز تاریخ بازگشته است. آن زمان، قهوه از مُخا عبور می‌کرد. اما امروز پرسش این است: چه کسی می‌تواند تعیین کند نفت با چه هزینه‌ای، از چه مسیری و تحت چه تضمین‌هایی عبور کند؟ و این، معنای واقعی سقوط مُخاست. *مترجم : علی منتظری ، روزنامه نگار و کارشناس سیاسی تحولات خاورمیانه از: معتز زریقه ، پژوهشگر و کارشناس لبنانی سایت لبنانی 180post.com

نویسنده

wetosadmin

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود.