فرارو- آدریان بلومفیلد، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل در روزنامه دیلی تلگراف به گزارش فرارو به نقل از روزنامه دیلی تلگراف، پیش از ورود شی جینپینگ به واشنگتن، رئیسجمهور چین در مدت تنها دو هفته در نشست سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان، اجلاس بریکس در هند و سفر دولتی به مصر شرکت کرد. او با شش رهبر جهان دیدار دوجانبه داشت، با بیش از ده رهبر دیگر تعامل کرد، چندین سخنرانی انجام داد و در مراسم استقبال نظامی شرکت کرد. همین برنامه فشرده باعث شد غیبت او در ضیافت شام دهلی و سپس حرکت نسبتاً خشک او هنگام بالا رفتن از پلههای هواپیما، به گمانهزنیهایی درباره وضعیت سلامتیاش منجر شود؛ گمانهزنیهایی که فاقد شواهد بود. اما اهمیت اصلی این سفرها نه در وضعیت جسمانی شی، بلکه در پیامی بود که برنامه دیپلماتیک فشرده او منتقل میکرد. در شرایطی که دونالد ترامپ رویکرد «اول آمریکا» را دنبال میکند و روابط واشنگتن با بخشی از متحدانش پرتنش شده، پکن تلاش میکند تصویری متفاوت از خود ارائه دهد: قدرتی که فعالانه در حال گسترش روابط جهانی و پر کردن خلأهای ایجادشده از سوی آمریکا است. دیدار ترامپ و شی؛ توافق بزرگ در راه نیست انتظار نمیرود دیدار دونالد ترامپ و شی به توافقهای عمدهای منجر شود. دو طرف پس از جنگ تجاری پرتنش سال گذشته، تلاش کردهاند روابط را در چارچوب «ثبات راهبردی سازنده» مدیریت کنند. تمدید موقت آتشبس تجاری محتمل به نظر میرسد و ممکن است توافقهای محدودی در حوزه کشاورزی و فروش هواپیما حاصل شود، اما در موضوعاتی مانند قواعد مربوط به هوش مصنوعی، فروش تسلیحات به تایوان و چارچوب بلندمدت تعرفهها، تحول اساسی بعید است. از این منظر، حفظ آرامش در روابط آمریکا و چین میتواند برای پکن کافی باشد؛ زیرا مسئله اصلی چین صرفاً گرفتن امتیاز از واشنگتن نیست، بلکه استفاده از فرصتهایی است که در نتیجه کاهش حضور و نفوذ آمریکا در بخشهایی از جهان ایجاد شده است. از «رهبر ائتلاف» تا قدرتی که از متحدانش وفاداری میخواهد یکی از محورهای اصلی این یادداشت، تغییر جایگاه آمریکا در شبکه روابط بینالمللی است. واشنگتن در گذشته علاوه بر قدرت اقتصادی و نظامی، خود را رهبر مجموعهای از متحدان عمدتاً ثروتمند و دموکراتیک میدانست که نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد را تقویت میکردند. اما رویکرد دولت ترامپ به اتحادها متفاوت توصیف شده است. دونالد ترامپ در ماه ژوئن گفته بود که از متحدان آمریکا بیش از هر چیز «وفاداری» میخواهد. در مقابل، چین که در گذشته قدرتی بزرگ اما نسبتاً منزوی محسوب میشد، اکنون تلاش میکند روابط خود را با کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه همزمان گسترش دهد. نویسنده به نمونه تاریخی آتن اشاره میکند؛ قدرتی که از رهبر یک ائتلاف به هژمونی تبدیل شد و با فشار بیش از حد بر اعضای شبکه خود، بخشی از همان ساختاری را که قدرتش را تضمین میکرد تضعیف کرد. برخی دیپلماتها و تحلیلگران اروپایی نگرانند که آمریکا نیز در حال تکرار چنین الگویی باشد. چین چگونه از خلأهای آمریکا استفاده میکند؟ چین تلاش کرده از فرصتهای ناشی از عقبنشینی آمریکا در حوزههای مختلف بهره ببرد. پکن روابط خود را با روسیه عمیقتر کرده، فشار بر تایوان را افزایش داده، در زمینه هوش مصنوعی به آمریکا نزدیکتر شده و از نفوذ خود بر زنجیرههای تأمین مواد معدنی حیاتی بهعنوان اهرم قدرت استفاده کرده است. همزمان، چین شبکهای از نهادها و ترتیبات چندجانبه را توسعه داده است؛ از سازمان همکاری شانگهای و بریکس گرفته تا مشارکت اقتصادی جامع منطقهای و نهادهایی مانند بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیا و بانک توسعه جدید می توان اشاره کرد. در مقابل، واشنگتن از برخی نهادها و ترتیبات بینالمللی فاصله گرفته است. این روند، به چین اجازه داده در مناطقی که آمریکا از آنها عقبنشینی کرده، حضور بیشتری پیدا کند. افکار عمومی جهان؛ تغییر در برداشت از آمریکا و چین یکی از مهمترین شواهد ارائهشده نتایج یک نظرسنجی سالانه مرکز پژوهشی پیو است. بر اساس دادههای مورد اشاره، در ۲۷ کشور از مجموع ۳۶ کشور بررسیشده، نگاه مثبت به چین از نگاه مثبت به آمریکا بیشتر بوده است. در میان کشورهای اروپایی مورد بررسی نیز، بهجز لهستان، نگاه مثبت به چین برتری داشته است. این وضعیت به گفته دبورا براتیگام، پژوهشگر چین، با تصویری که دو کشور از خود ایجاد کردهاند ارتباط دارد: چین برای بخشی از جهان باثبات و قابل پیشبینی به نظر میرسد، در حالی که سیاست خارجی آمریکا در سالهای اخیر بیثباتتر تلقی شده است. چین نیز در تلاش است این برداشت را تقویت کند و با میزبانی از رهبران کشورهای مختلف از اروپا تا کانادا، روابط خود را با طیف گستردهتری از دولتها توسعه دهد. اما آیا چین واقعاً میتواند جای آمریکا را بگیرد؟ با وجود همه این تحولات، نویسنده این مقاله تأکید میکند که چین هنوز محدودیتهای جدی دارد. اقتصاد این کشور با مشکلاتی مانند ضعف مصرف داخلی، بدهی قابل توجه و افزایش بیکاری مواجه است. پکن همچنین توان یا تمایل لازم برای ارائه یک چتر امنیتی جهانی مشابه آمریکا را ندارد. چین در سالهای اخیر همکاریهای نظامی و رزمایشهای مشترک خود را افزایش داده و حتی حضور نظامیاش در خاورمیانه را گسترش داده است، اما این همکاریها به معنای تعهدات دفاعی متقابل مشابه ناتو یا پیمانهای امنیتی آمریکا با ژاپن و کره جنوبی نیست. در حوزه کمکهای خارجی نیز چین حاضر نشده خلأ ناشی از کاهش شدید برنامههای کمکرسانی آمریکا را بهطور کامل پر کند. بنابراین، افزایش نفوذ چین الزاماً به معنای آمادگی این کشور برای پذیرفتن تمام هزینهها و مسئولیتهایی نیست که آمریکا طی دههها بر عهده داشته است. هدف پکن؛ جایگزینی آمریکا یا کنار زدن آن از مرکز نظم جهانی؟ شاید مهمترین نکته این باشد که هدف چین لزوماً تصاحب کامل جایگاه آمریکا نیست. پکن ممکن است بخواهد آمریکا را از مرکز شبکه جهانی قدرت کنار بزند، بدون آنکه مسئولیتها و هزینههای رهبری جهانی را بهطور کامل بر عهده بگیرد. در چنین شرایطی، رقابت آمریکا و چین صرفاً رقابتی بر سر قدرت اقتصادی یا نظامی نیست؛ بلکه به رقابت بر سر شکلدهی به شبکه روابط جهانی تبدیل شده است. واشنگتن با سیاستهای یکجانبهگرایانه و کاهش تعهدات خود به متحدان، بخشی از سرمایه سیاسی و ائتلافی گذشته را تضعیف کرده و چین تلاش میکند از این شکافها استفاده کند. نتیجه احتمالی چنین روندی نه الزاماً «قرن چینی» و نه بازگشت فوری به هژمونی کامل آمریکا، بلکه دورهای از خلأ و پراکندگی قدرت است؛ دورهای که در آن کشورهای ثروتمند و فقیر، همزمان با کاهش اطمینان به تضمینهای سنتی آمریکا و محدودیتهای چین برای پذیرش رهبری جهانی، ناچار به بازتعریف جایگاه خود در نظام بینالملل خواهند بود.
آیا چین در حال پر کردن جای خالی آمریکا در جهان است؟
فرارو- آدریان بلومفیلد، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل در روزنامه دیلی تلگراف به گزارش فرارو به نقل از روزنامه دیلی تلگراف، پیش از ورود شی جینپینگ به واشنگتن، رئیسجمهور چین در مدت تنها دو هفته در نشست سازمان همکاری شانگهای در قرقیزستان،…
wetosadmin
6 دقیقه مطالعه
کد خبر: 9,085
نویسنده
wetosadmin
ادامه این پرونده
خبرهای مرتبط