به گزارش توتم نیوز به نقل از شبکه شرق،
جنگ ۴۰روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران را میتوان یکی از متغیرهای مؤثر در بازآرایی معادلات کُردی منطقه دانست؛ هرچند این تحول در زمینهای شکل گرفت که پیشتر با سقوط بشار اسد، دگرگونی موازنه قدرت در سوریه و چرخش عبدالله اوجالان و مظلوم عبدی از مبارزه مسلحانه به سوی کنش سیاسی و مدنی، دستخوش تغییرات بنیادین شده بود. جنگ ۴۰روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران را میتوان یکی از متغیرهای مؤثر در بازآرایی معادلات کُردی منطقه دانست؛ هرچند این تحول در زمینهای شکل گرفت که پیشتر با سقوط بشار اسد، دگرگونی موازنه قدرت در سوریه و چرخش عبدالله اوجالان و مظلوم عبدی از مبارزه مسلحانه به سوی کنش سیاسی و مدنی، دستخوش تغییرات بنیادین شده بود. از این منظر، جنگ را نه علت منفرد این چرخش، بلکه باید کاتالیزوری دانست که روندهای پیشین و محاسبات جدید بازیگران کُرد را با شتاب بیشتری همراه کرد. پیامدهای این تحول البته به بازیگران کُرد محدود نمانده و میتواند بر محاسبات ترکیه و دولت مرکزی سوریه نیز اثرگذار باشد؛ بهویژه از آن نظر که الگوی «منازعه مسلحانه، مذاکره و ادغام سیاسی» بیش از گذشته در کانون تحولات منطقه قرار گرفته است. با این حال، پرسش اساسی آن است که آیا میتوان چنین الگویی را مستقیما به ایران تعمیم داد؟ البته که در چنین چارچوبی، اظهارات اخیر مسعود پزشکیان در دیدار با بافل طالبانی درباره آمادگی تهران برای گفتوگو با گروههای دارای مطالبات مشروع را نمیتوان دستکم در شرایط تداوم وضعیت جنگی و امنیتی، بهتنهایی نشانه تغییر دکترین جمهوری اسلامی تلقی کرد و از دید ناظران، آینده این مسئله بیش از هر چیز به نحوه پایان جنگ، شرایط پساجنگ و چگونگی ترسیم مرز میان مطالبات سیاسی و الزامات امنیت ملی ایران وابسته خواهد بود. با توجه به اهمیت تحولات اخیر و برای واکاوی آرایش جدید معادلات کُردی در سایه جنگ آمریکا علیه ایران، با قدرت احمدیان، استاد دانشگاه و تحلیلگر ارشد مسائل کردی، به گفتوگو پرداختهایم که در ادامه میخوانید. جناب احمدیان قبل از موشکافی گفتههای پزشکیان در دیدار با بافل طالبانی، رئیس اتحادیه میهنی کردستان عراق، میخواهم بحث را از اینجا آغاز کنم که از آخرین گفتوگویم با حضرتعالی درباره معادلات کُردی در منطقه تا امروز، یک متغیر بسیار مهم به این معادلات افزوده شده است؛ جنگ ۴۰روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران که بیتردید پیامدهای آن از سطح مناسبات تهران و واشینگتن فراتر رفت و بر ترتیبات امنیتی و ژئوپلیتیکی منطقه و بهطور مشخص بر مسئله کُرد نیز اثر گذاشت. پیش از آن درباره تأثیر سقوط بشار اسد، تغییر موازنه قدرت در سوریه و متعاقب آن چرخش گفتمانی عبدالله اوجالان و روند خلع سلاح پکک گفتوگو کرده بودیم؛ همچنین در سوریه، حرکت مظلوم عبدی و نیروهای تحت فرمان او از الگوی اتکا بر ساختارهای نظامی و خودگردان به سمت ادغام در ساختار سیاسی جدید سوریه و پیگیری مطالبات کُردها از مسیر سیاسی و مدنی، نشانهای از یک تغییر مهم در رویکرد مسئله کُرد به شمار میرود، اما پرسش مشخص من این است که جنگ ۴۰روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران در این چرخش چه نقشی ایفا کرد؟ آیا این جنگ تحمیلی علیه ایران را باید صرفا یک «کاتالیزور» دانست که روندهای پیشین، از سقوط اسد و تغییر موازنه سوریه گرفته تا روند صلح ترکیه و تغییر رویکرد اوجالان را تسریع کرد، یا اساسا خودِ جنگ متغیرهای جدیدی را به معادله کُردی منطقه وارد کرد که اوجالان و مظلوم عبدی را بیش از گذشته به این جمعبندی رساند که آینده مسئله کُرد از مسیر مبارزه مسلحانه نمیگذرد و باید در چارچوب سیاست، گفتوگو و سازوکارهای مدنی دنبال شود؟ به بیان دیگر، آیا آنچه امروز در سوریه و ترکیه شاهد آن هستیم، ادامه طبیعی تحولاتی است که پیش از جنگ آغاز شده بود، یا جنگ ایران و آمریکا نقطه عطفی بود که محاسبات راهبردی بازیگران کُرد را نیز به شکل جدی بازتعریف کرد؟ چند نکته مهم در پرسش شما وجود دارد که به نظر میرسد نیازمند موشکافی و تأمل بیشتری است. نخست آنکه موضوع جنگ را نمیتوان صرفا به جنگ ۴۰روزه اخیر محدود کرد، بلکه این سلسله تحولات، درواقع از خرداد سال گذشته و با جنگ ۱۲روزه آغاز شد و پس از آن نیز کموبیش تنشها و پیامدهای ناشی از آن استمرار یافت تا سرانجام به جنگ ۴۰روزه اخیر رسید. از این منظر، آنچه امروز با عنوان «جنگ اخیر» از آن یاد میشود، بخشی از یک روند گستردهتر و پیوستهتر است که در طول این مدت، بر معادلات منطقهای نیز تأثیر گذاشته است. ضمنا اینکه مجموعه این تحولات و جنگها چه تأثیری بر مسئله کُرد گذاشته، موضوعی بسیار پیچیده و چندلایه است و به دشواری میتوان آن را در قالب یک پرسش، به یک پاسخ واحد و قطعی تقلیل داد. این مسئله ابعاد متعدد و متنوعی دارد و میتوان آن را از منظرهای امنیتی، سیاسی و منطقهای و نیز از زاویه نوع مناسبات میان بازیگران مختلف بررسی کرد. با این حال، اگر بخواهیم بهطور کلی به این موضوع نگاه کنیم، تصور من این است که نوع مواجهه و تقابلی که ایران در برابر آمریکا و رژیم اسرائیل از خود نشان داد، برای کُردها، چه در اقلیم کردستان و چه در سوریه و ترکیه و حتی برای شماری از رهبران منطقهای، تا حدود زیادی با شگفتی همراه بود. این واکنش و نحوه مواجهه ایران، در محاسبات و ارزیابیهای آنان نیز نمیتوانسته بیتأثیر باشد. یعنی مشخصا در پرونده کردها، شکل مواجهه تهران در جنگ با آمریکا و اسرائیل، هم برای احزاب و رهبران کُرد، هم برای ترکیه و سوریه و عراق، هم برای کشورهای عربی و هم برای آمریکا و اسرائیل حاوی پیامهایی بود که معادلات کردی را تغییر داد؟ شاید بر اساس تجربهای که رهبران منطقه از جنگهای گذشته در خاورمیانه، بهویژه تجربه حمله به عراق، در ذهن داشتند، این انتظار وجود داشت که وقوع چنین جنگی در نهایت به نوعی فروپاشی در ایران منجر شود. با این حال، نوع مقاومت ایران و شیوه مدیریت جنگ از سوی جمهوری اسلامی موجب شد که به نظر من بسیاری از رهبران منطقهای با شگفتی مواجه شوند. آنچه در میدان عمل رخ داد، با بخشی از برآوردها و تصورات اولیه آنان فاصله داشت و از این جهت، میتواند در ارزیابیهای بعدی آنان از معادلات ایران و منطقه نیز مؤثر واقع شده باشد. این شگفتی بهطور طبیعی پیامدهایی داشته است که میتوان آنها را در چارچوب تحولات منطقهای و مناسبات میان بازیگران مختلف مورد بحث و بررسی قرار داد. بخشی از این پیامدها نیز بهطور مستقیم یا غیرمستقیم با کلیت مسئله کُردی ارتباط پیدا میکند؛ بهویژه درباره کُردهای سوریه که موقعیت آنان در میان معادلات پیچیده منطقهای، امنیتی و سیاسی قرار دارد. از این منظر، تحولات جنگ و نحوه مواجهه ایران با آن میتواند یکی از عوامل مؤثر در بازتعریف برخی محاسبات مرتبط با مسئله کُردی در منطقه تلقی شود. به نظر میرسد جنگ علیه ایران، در افزایش تمایل کُردهای سوریه و بهطور مشخص مظلوم عبدی، برای هماهنگی و همراهی بیشتر با دولت مرکزی سوریه نمود و بازتاب درخور توجهی داشته است. کُردهای سوریه تا حدود بسیار زیادی به پشتیبانی و حمایت ایالات متحده متکی بودهاند و تحولات اخیر، از این منظر، این واقعیت را بیش از پیش آشکار کرده است که اتکای یک گروه یا بازیگر محلی مانند کردهای سوریه به حمایت یک قدرت بزرگ مانند آمریکا، لزوما نمیتواند تضمینکننده آینده و بهویژه جایگاه و موقعیت سیاسی و امنیتی آن در معادلات منطقهای باشد. از این منظر، جنگ اخیر میتواند در محاسبات و برآوردهای کُردهای سوریه تأثیر گذاشته باشد؛ بهگونهای که آنان تا حدودی از برخی مطالبات پیشین خود فاصله گرفته یا از آنها کوتاه آمدهاند و تلاش میکنند بیش از گذشته سرنوشت و آینده خود را با دولت مرکزی سوریه پیوند دهند. این رویکرد را میتوان نشانهای از تلاش برای یافتن پشتوانهای پایدارتر در شرایط متغیر منطقهای دانست؛ شرایطی که در آن، تکیه صرف بر حمایت خارجی، همواره نمیتواند پاسخگوی الزامات و ضرورتهای سیاسی و امنیتی آینده باشد. این مسئله را میتوان در روند ادغام مشاهده کرد؛ روندی که هم در ترکیه و هم در سوریه، با تفاوتهایی در شکل و چگونگی تحقق آن، شاهد آن هستیم. البته میان وضعیت کُردهای سوریه و ترکیه، از نظر نوع ادغام، فرایند ادغام و شیوه تحقق آن، پیچیدگیها و تفاوتهای درخور توجهی وجود دارد و نمیتوان این دو وضعیت را کاملا یکسان تلقی کرد. با این حال، به نظر من، تقابلی که جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده و رژیم اسرائیل داشت، حفظ توان بازدارندگی خود و همچنین محققنشدن بخشی از اهداف و انتظاراتی که ایالات متحده درباره ایران داشت، تا حدود زیادی موجب تعدیل و بازنگری در برخی تصورات و محاسبات کُردهای سوریه شده است. این تحولات، آنان را بیش از گذشته به سمت تقویت سهم و جایگاه دولت مرکزی سوریه سوق داده و موجب شده است تلاش کنند آینده خود را بیش از پیش با ساختار و دولت مرکزی پیوند بزنند. به بیان دیگر، به نظر میرسد کُردهای سوریه در پرتو تحولات اخیر، بیش از گذشته به این جمعبندی رسیدهاند که برای تأمین و تضمین آینده خود، نمیتوانند صرفا به حمایت قدرتهای فرامنطقهای و بینالمللی متکی باشند و ناگزیر باید بخشی از ظرفیت و پشتوانه خود را در داخل و در ارتباط با دولت مرکزی سوریه جستوجو کنند. به نظر من، این یکی از نتایج مهم تحولات اخیر در ارتباط با مسئله سوریه و جایگاه کُردها در معادلات سیاسی و امنیتی این کشور است. بعد از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، معادلات کردی در ترکیه چگونه رقم خورد؟ اساسا آنکارا و شخص اردوغان چه نتیجهای از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سر دارند؟ روشنتر بپرسم؛ اردوغان میخواهد نتیجه این جنگ برای تهران چه سرنوشتی رقم بزند که در طول ۴۰ روز جنگ، مانع از فعالشدن کارت کردی شد؟ در ارتباط با ترکیه و نحوه مواجهه این کشور با معادلات کُردی در سوریه، به نظر میرسد مسئله از پیچیدگی بیشتری برخوردار باشد. از یک سو جمهوری اسلامی ایران و ترکیه دارای نوعی رقابت جدی ژئوپلیتیکی در منطقه هستند و طبیعی است که هر یک، تحولات منطقهای را از منظر منافع و ملاحظات راهبردی خود دنبال کنند. از سوی دیگر، با توجه به مجموعه معادلات موجود در منطقه، بهویژه مسئله کُردها و همچنین مسئله اسرائیل، ترکیه چندان تمایل، رغبت یا منفعتی ندارد که جمهوری اسلامی ایران با آسیب جدی مواجه شود یا بیش از اندازه در منطقه تضعیف شود. به نظر میرسد دولت ترکیه هم در گذشته و هم در جریان جنگ اخیر، این ملاحظه را در رفتار خود نشان داده و تمایلی به تضعیف بیش از اندازه جمهوری اسلامی ایران نداشته است. دلیل این امر را میتوان در این مسئله جستوجو کرد که تضعیف بیش از حد ایران ممکن است به ایجاد یک خلأ قدرت در منطقه منجر شود؛ خلأیی که در صورت شکلگیری، میتواند زمینه را برای تقویت نیروها و بازیگرانی فراهم کند که با منافع و ملاحظات راهبردی دولت ترکیه در تضاد و تقابل قرار دارند. در میان این عوامل، دو مسئله از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ نخست، گسترش و افزایش قدرت اسرائیل در منطقه و دوم، تحول جایگاه کردها که با توجه به کُردهراسی دولت ترکیه اهمیت ویژهای دارد. هر دو مسئله از موضوعاتی هستند که دولت ترکیه درباره آنها حساسیت و نگرانی جدی دارد. از این منظر، ترکیه نشانه چندانی از تمایل به همراهی با ایالات متحده برای تضعیف جمهوری اسلامی ایران نشان نداد و تضعیف ایران را در چارچوب منافع راهبردی خود تعریف نکرد. درواقع از منظر ترکیه، تضعیف بیش از اندازه جمهوری اسلامی ایران ممکن است در نهایت به تقویت دو نیروی مهم در منطقه منجر شود؛ از یک سو اسرائیل و از سوی دیگر کُردها. از اینرو چنین وضعیتی میتواند با ملاحظات و منافع ترکیه در منطقه سازگار نباشد. به بخش مهم سؤال برسم. جنگ آمریکا علیه ایران درباره اقلیم کردستان عراق که محل استقرار احزاب کرد ایرانی است، چطور؟ چه اثری روی معادلات تهران و احزاب کرد گذاشت؟ به نظر من کُردهای عراق و مشخصا اربیل و حزب دموکرات کردستان عراق، تحت تأثیر پیامدها و نتایج جنگ ۴۰روزه، تا حدودی به این جمعبندی رسیدهاند که در نحوه تعامل و مواجهه خود با جمهوری اسلامی ایران باید با احتیاط و ملاحظه بیشتری رفتار کنند. به بیان دیگر، به نظر میرسد این تحولات موجب شده است آنان در ارزیابی رفتارها و تصمیمات خود، بیش از گذشته ملاحظات جمهوری اسلامی ایران را در نظر بگیرند و تلاش کنند در موضوعات مختلف، بهویژه در حوزه مسائل امنیتی، رویکردی منطقیتر و حسابشدهتر اتخاذ کنند. در شرایط کنونی، در میان کُردهای اقلیم کردستان عراق، این انگیزه و تمایل تا حدودی بیشتر مشاهده میشود که در مسائل مرتبط با جمهوری اسلامی ایران و همچنین تحولات منطقهای، رویکردی همراهانهتر و مشارکتجویانهتر داشته باشند. یعنی اربیل تمایل دارد در ریل تهران حرکت کند؟ خیر. این مسئله الزاما به معنای همسویی کامل یا پذیرش تمامی دیدگاههای تهران نیست، بلکه بیشتر میتوان آن را در چارچوب تلاش برای مدیریت بهتر روابط و کاهش زمینههای تنش و سوءتفاهم درک کرد. به تعبیر دیگر، به نظر میرسد بخشی از کُردهای عراق تلاش دارند درباره مسائل مربوط به ایران و منطقه، بهجای اتخاذ رویکردی تقابلی، نقشی مثبتتر و سازندهتر ایفا کنند و ملاحظات امنیتی و سیاسی موجود را با دقت بیشتری در تصمیمگیریهای خود مورد توجه قرار دهند. در سایه آنچه گفتید، حال به تبعات آزمون سوریه و ترکیه برای تهران میرسیم. اگر در سوریه و ترکیه مسیر «منازعه مسلحانه – مذاکره – ادغام سیاسی» به نتیجه برسد، آیا ایران نیز ناگزیر خواهد شد در قبال گروههای معارض مسلح کُرد در اقلیم کردستان عراق از الگوی صرفا امنیتی-نظامی فاصله بگیرد؟ یا اساسا تهران میان «مسئله کُرد در ترکیه و سوریه» و «گروههای مسلح معارض ایرانی در اقلیم» تفاوتی ماهوی قائل خواهد شد؟ من فکر میکنم مسئله در اینجا تا حدودی متفاوت است. چون وضعیت کُردهای ایران با شرایطی که کُردها در سوریه یا ترکیه دارند، تفاوتی اساسی و بنیادین دارد. به بیان دیگر، نوع رابطه و نسبت کُردهای ایران با دولت مرکزی، با وضعیت کُردها در سوریه و ترکیه و مناسبات آنان با دولتهای مرکزی این دو کشور، تفاوتهای قابل توجهی دارد. از اینرو، نمیتوان این سه وضعیت را صرفا بر اساس شباهتهای ظاهری یا بر مبنای مفهوم کلی «مسئله کُرد» با یکدیگر مقایسه کرد. این نکته را از اینرو عرض میکنم که کُردهای ایران از پیوندها و پیوستگیهای تاریخی، تمدنی، زبانی و فرهنگی بسیار قدرتمندی با ایران و دولت مرکزی برخوردارند. این پیوندها موجب شده است کُردها در بسیاری از ابعاد، بخشی از ساختار تاریخی و هویتی ایران تلقی شوند. این وضعیت را نمیتوان به همان شکل درباره رابطه کُردها با دولتهای ترکیه و سوریه تعمیم داد؛ زیرا زمینههای تاریخی، اجتماعی و هویتی این روابط متفاوت بوده است. افزون بر این، اگر به تاریخ و گذشته روابط میان دولت مرکزی و کُردها در ایران نیز توجه کنیم، نوع مواجهه این دو با یکدیگر با آنچه در ترکیه و سوریه مشاهده شده، تفاوت دارد. در ایران، حتی با وجود یکی، دو مورد منازعه و رویارویی، نمیتوان از وجود یک منازعه مستمر، گسترده و سیستماتیک میان دولت مرکزی و کُردها در طول تاریخ سخن گفت؛ دستکم این وضعیت با مناسبات تاریخی میان دولت ترکیه و کُردها در ترکیه یا دولت سوریه و کُردها در سوریه، قابل قیاس نیست. بنابراین، از این منظر نیز به نظر میرسد مرزهای منازعه میان کُردها و دولت مرکزی در ایران، حتی از نظر تاریخی، آن شدت و گستردگیای را که در ترکیه یا سوریه مشاهده میکنیم، نداشته است. کُردها در ایران همواره بخشی از ایران و جزئی تفکیکناپذیر از هویت ملی ایرانی بودهاند و این پیوستگی تاریخی و هویتی، یکی از تفاوتهای مهم وضعیت آنان با کُردهای ترکیه و سوریه محسوب میشود. در کنار این عوامل، سیاستگذاریهای هویتی دولتها در ایران، ترکیه و سوریه نیز یکسان نبوده و تفاوتهایی اساسی با یکدیگر داشته است. به نظر من، در ایران هیچگاه سیاست هویتی دولت مرکزی بهطور نظاممند بر مبنای حذف یا انکار هویت کُردها استوار نبوده است؛ در حالی که در مورد ترکیه و سوریه، شواهد و دلایلی وجود دارد که نشان میدهد در مقاطعی چنین رویکردهایی نسبت به هویت کُردی اتخاذ شده است. همین تفاوت در پیشینه تاریخی، نوع رابطه با دولت مرکزی و سیاستهای هویتی، در تحلیل وضعیت کُردهای این سه کشور اهمیت اساسی دارد. نکته مهمی لابهلای تحلیل شما بود؛ تمایزی جدی بین جامعه کردی با احزاب کرد ایرانی قائل بودید. حالا اگر روی مسئله احزاب کُرد تمرکز کنیم، موضوع را چگونه میبینید؟ آیا مدل سوریه و ترکیه واقعا یک مدل قابل انتقال برای ایران است؟ چراکه کردهای سوریه بخشی از ساختارهای نظامی، امنیتی و اداری خود را در دولت مرکزی ادغام کردهاند و در مقابل، بر تضمین حقوق سیاسی، فرهنگی و زبانی خود در قانون اساسی تأکید دارند. در ترکیه نیز معادلات خاصی بین کردها و دولت اردوغان پی گرفته شده است. حال اگر این معامله در سوریه و ترکیه تثبیت شود، آیا میتوان همین منطق را درباره اقلیم و گروههای کُرد ایرانی به کار گرفت؟ به بیان دقیقتر، چه چیزی باید جایگزین سلاح و ساختار نظامی شود تا تهران حاضر به پذیرش یک توافق سیاسی پایدار شود؟ باز هم فرقی نمیکند. به نظر من مسئله احزاب کُرد ایرانی اساسا با آنچه در برخی ترکیه و سوریه مشاهده میکنیم متفاوت است. اگرچه درباره گروههایی که برای مثال تحت عنوان «احزاب کُرد» شناخته میشوند، میتوان گفت موضوع تا حدودی با آنچه در سطح اجتماعی و در میان جامعه کُردی جریان دارد تفاوت دارد، اما در هر صورت اگر قرار باشد اپوزیسیون کُرد در مقطعی بخواهد با دولت مرکزی جمهوری اسلامی ایران وارد گفتوگو شود، تحقق چنین فرایندی مستلزم فراهمشدن مجموعهای از مفروضات، شرایط و الزامات است که من دستکم در شرایط موجود تصور نمیکنم این الزامات بهطور کامل فراهم شده باشد. یکی از مهمترین این مفروضات آن است که طرفین وارد یک فرایند سیاسی مشخص شوند و زمینه برای انتقال مسئله از وضعیت تقابل و منازعه به یک فرایند سیاسی فراهم شود. در این چارچوب، میتوان به تجربهای شبیه آنچه در ترکیه رخ داده است اشاره کرد؛ یعنی در کنارگذاشتن سلاح و حرکت به سمت یک فرایند سیاسی و گفتوگو. البته تحقق چنین فرایندی صرفا به مسئله کنارگذاشتن سلاح محدود نمیشود و مجموعهای از الزامات و پیششرطهای دیگر نیز وجود دارد. ازجمله این الزامات میتوان به پذیرش هویت ملی، حفظ تمامیت ارضی کشور و پایبندی به قانون اساسی و سایر چارچوبهای حقوقی و سیاسی اشاره کرد. تحقق مجموعه این الزامات، بهویژه در شرایطی که سابقهای از تقابل و بیاعتمادی وجود داشته باشد، ممکن است فرایندی دشوار و پیچیده باشد و نیازمند فراهمشدن مقدمات و شرایط لازم از سوی طرفین باشد. بنابراین، اینکه بخواهیم بگوییم همان فرایندی که برای مثال در ترکیه تحت عنوان «ادغام» اتفاق افتاده است، میتواند عینا یا به شکلی مشابه در مورد کُردهای ایران نیز رخ دهد، به نظر من، نیازمند تحقق مجموعهای از شرایط و مقدمات است که در حال حاضر فراهم نیست. نمیتوان صرفا با مشاهده تجربه ترکیه، بدون توجه به تفاوتهای تاریخی، سیاسی و اجتماعی، همان الگو را برای ایران در نظر گرفت. ضمن اینکه همانطور که در بخش دیگری از عرایضم نیز اشاره کردم، وضعیت کُردها و نوع مناسبات آنان با دولت مرکزی در ایران با آنچه در ترکیه و سوریه وجود دارد، تفاوتهای بسیار مهمی دارد. بنابراین، هرگونه مقایسه میان این موارد باید با توجه به تفاوتهای بنیادین موجود در زمینههای تاریخی، سیاسی، اجتماعی و هویتی صورت گیرد. در همین راستا معنای واقعی پیشنهاد اخیر پزشکیان چیست؟ آیا اظهارات چهارشنبه گذشته مسعود پزشکیان در دیدار با بافل طالبانی درباره آمادگی ایران برای گفتوگو با گروههایی که «مطالبات و درخواستهای مشروع» دارند، صرفا یک ادبیات دیپلماتیک در چارچوب حسن همجواری است یا میتوان آن را نشانهای از تغییر احتمالی دکترین تهران در مواجهه با معارضین کُرد دانست؟ و اگر دومی محتمل باشد، خط قرمزهای ایران در این گفتوگو کجاست؟ بله من هم دیدم که آقای دکتر پزشکیان در دیدار با بافل طالبانی اعلام کرده بود جمهوری اسلامی ایران آمادگی دارد با گروههای مخالف وارد گفتوگو شود. با این حال، دقیقا مشخص نیست منظور ایشان از طرح این موضوع چه بوده و این اظهارنظر از حیث دامنه، مخاطبان و شرایط تحقق آن، تا حدودی مبهم به نظر میرسد. بنابراین، برای تفسیر دقیقتر این سخن، باید مشخص شود مقصود از «گروههای مخالف» چه گروههایی هستند و گفتوگو در چه چارچوب و بر اساس چه پیششرطهایی مورد نظر قرار گرفته است. قبلتر عرض کردم که فارغ از این ابهام کلامی پزشکیان، اگر قرار باشد اپوزیسیون کُرد در مقطعی بخواهد با دولت مرکزی جمهوری اسلامی ایران وارد گفتوگو شود، به نظر من تحقق چنین فرایندی مستلزم فراهمشدن مجموعهای از مفروضات، شرایط و الزامات است. گفتوگو صرفا با طرح یک پیشنهاد یا اعلام آمادگی از سوی یکی از طرفین شکل نمیگیرد، بلکه نیازمند آن است که زمینههای لازم برای آغاز و تداوم یک فرایند سیاسی فراهم شده باشد. از اینرو، حتی اگر اصل گفتوگو را بهعنوان یک امکان سیاسی در نظر بگیریم، باید مجموعه شرایطی فراهم شود که طرفین بتوانند بر اساس آن وارد یک فرایند مشخص و قابل تعریف شوند. من دستکم در شرایط موجود، تصور نمیکنم این مفروضات و الزامات بهطور کامل فراهم باشد. به همین دلیل، در وضعیت کنونی نمیتوان انتظار داشت صرف اعلام آمادگی برای گفتوگو، بهخودیخود به آغاز یک فرایند جدی و عملی میان اپوزیسیون کُرد و دولت مرکزی منجر شود. پرسش دیگر ناظر بر امنیتیتر شدن یا سیاسیتر شدن مسئله کُرد است. چون به هر حال جنگ ایران و آمریکا و حملات مکرر ایران به مواضع گروههای مسلح کُرد در اقلیم، معادله تهران-اربیل را پیچیدهتر کرده است، بنابراین باید پرسید که آیا پایان جنگ میتواند فرصتی برای بازتعریف این رابطه باشد یا برعکس، تجربه جنگ باعث خواهد شد مسئله کُرد برای تهران بیش از گذشته در چارچوب «تهدید امنیت ملی» تعریف شود؟ همانطور که عرض کردم، این موضوع تا حدود بسیار زیادی تابع نوع رفتار و رویکرد همین احزاب کُرد خواهد بود. باید دید این احزاب در شرایط کنونی چه تعریفی از موقعیت، جایگاه و موجودیت سیاسی خود دارند و در آینده چه تعریفی از این وضعیت ارائه خواهند کرد؛ زیرا به نظر من، آینده این مسئله تا حد زیادی به همین نحوه تعریف و نوع مواجهه آنان با شرایط موجود وابسته خواهد بود. به بیان دیگر، نمیتوان مسئله کُردها را صرفا مستقل از رفتار و تصمیمات خود این احزاب یا جدا از تحولات کلی محیط پیرامونی بررسی کرد. نوع موضعگیری، مطالبات، رفتار سیاسی و نحوه مواجهه احزاب کُرد با دولت مرکزی، میتواند در تعیین مسیرهای احتمالی آینده این مسئله نقش مهمی داشته باشد. ازاینرو برای ارزیابی وضعیت آینده، باید علاوه بر سیاستها و اقدامات دولت مرکزی، به رفتار و رویکرد خود احزاب کُرد نیز توجه داشت. در کنار این عامل، من فکر میکنم مسئله کُرد در ایران، به طور طبیعی و منطقی، تابعی از روندهای کلی حاکم بر مناسبات میان ایران و محیط منطقهای آن نیز خواهد بود. همچنین مسئله ایالات متحده و تحولات مرتبط با آن، بهویژه جنگی که هنوز به پایان نرسیده و همچنان درگیر پیامدهای آن هستیم، در تعیین شرایط آینده اهمیت خواهد داشت، بنابراین تا زمانی که این جنگ و مجموعه تنشها و تحولات ناشی از آن ادامه دارد، به نظر میرسد امکان شکلگیری یک وضعیت متفاوت درباره مسئله کُرد نیز با محدودیتهایی مواجه باشد. در نهایت، باید مجموعه این عوامل را در کنار یکدیگر دید تا بتوان درباره مسیر احتمالی آینده این مسئله ارزیابی دقیقتری ارائه داد. به نکته خوبی رسیدیم. اگر پیشفرض را روی تداوم فضای جنگی فعلی و حتی احتمال وقوع جنگ گسترده دیگر علیه ایران ببینیم، آن وقت چطور؟ تا زمانی که مسئله امنیتی باقی بماند، وضعیت کردها نیز به واسطه آنکه تا حدودی تابع نوع نگاه ایالات متحده به ایران است، امنیتی خواهد بود. تا زمانی که ایالات متحده به دنبال آن است که جمهوری اسلامی ایران را درگیر جنگ، تنش و منازعه کند، طبیعتا وضعیت کردها نیز در حالت امنیتی باقی خواهد ماند؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که این مسئله از وضعیت امنیتی خارج شود و به سمت یک فرایند سیاسی حرکت کند. بنابراین من فکر میکنم اینکه آینده این مسئله امنیتی خواهد بود یا سیاسی، تا حدود بسیار زیادی تابع وضعیتی است که در آینده در ارتباط با جنگ خواهیم داشت. اگر جنگ به همین شکل، با شدت و ضعف، ادامه پیدا کند یا برای مثال تشدید شود، طبیعتا وضعیت کردها همچنان امنیتی باقی خواهد ماند و ایران نیز آنها را بخشی از پروژهای تعریف خواهد کرد که ایالات متحده برای خاورمیانه ترسیم کرده است، بنابراین در چنین شرایطی، انتظار سیاسیشدن این مسئله، انتظار واقعبینانهای نخواهد بود. اگر جنگ آمریکا تمام شد، معادلات اپوزیسیون کردی را چگونه میبینید؟ خوب، در اینجا باید دید که جنگ در نهایت به چه شکلی خاتمه پیدا خواهد کرد و در پایان این جنگ، ایران و ایالات متحده کدامیک دست برتر را در اختیار خواهند داشت. به هر حال، هریک از سناریوهای احتمالی درباره نحوه پایان جنگ، میتواند تبعات، پیامدها و معادلات خاص خود را برای مسئله کُردهای ایران و جریان اپوزیسیون کُردی به همراه داشته باشد، بنابراین، نمیتوان آینده این موضوع را بدون توجه به چگونگی پایان جنگ و شرایطی که پس از آن شکل خواهد گرفت، به طور دقیق ارزیابی کرد. بله، ممکن است در شرایطی که جنگ خاتمه پیدا کند و کشور وارد مرحلهای از صلح، ثبات و آرامش شود و مسائل و دغدغههای امنیتی و نظامی، دستکم تا حدودی، از وضعیت جاری خارج شوند، فضای متفاوتی برای طرح و پیگیری مسائل سیاسی شکل بگیرد. در چنین وضعیتی، این احتمال وجود دارد که خود کُردها نیز به این جمعبندی برسند که پیگیری مطالبات و امور سیاسی از مسیرهای نظامی و امنیتی الزاما به صلاح و نفع آنان نیست و شاید بتوان مسائل موجود را از طریق روشها و سازوکارهای سیاسی دنبال کرد. از سوی دیگر، در داخل کشور نیز ممکن است با کاهش فضای امنیتی و نظامی، زمینه برای آن فراهم شود که مسائل و مطالبات مختلف، ازجمله موضوع کُردها، بهتدریج در قالبهای سیاسی و از مسیرهای گفتوگو و تعامل پیگیری شود، بنابراین به نظر من، آینده این موضوع تا حد بسیار زیادی تابع وضعیت جنگ، نحوه پایان آن و شرایط امنیتی و سیاسی پس از جنگ خواهد بود. با توجه به همان گفته پزشکیان، آیا میتوان نشانههایی از چرخشی مشابه در رویکرد تهران درباره معادلات کُردی مشاهده کرد؟ به بیان دقیقتر، آیا جمهوری اسلامی ایران از آن میزان انعطاف سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی و نگاه پراگماتیک برخوردار است که بتواند مانند آنکارا و دمشق، مواجهه با کُردهای معارض مسلح را از صرفا یک مسئله امنیتی-نظامی، بهتدریج به موضوعی برای مذاکره، چانهزنی و مدیریت سیاسی-دیپلماتیک تبدیل کند؟ یا تفاوتهای بنیادین میان تجربه ایران با کُردها و تجربه ترکیه و سوریه، اساسا اجازه چنین چرخشی را نمیدهد؟ ببینید، من مسئله را به این شکل نمیبینم. عرض کردم که این موضع پزشکیان خیلی مبهم و کلی است؛ یعنی درباره این گفته آقای دکتر پزشکیان، من دقیقا نمیدانم منظور ایشان چه بوده است و این مسئله تا حدودی ابهام دارد. وقتی ایشان میگویند که «ما با گروهها گفتوگو میکنیم»، این پرسش مطرح است که منظورشان از «گروهها» دقیقا کدام گروههاست. ایشان بلافاصله از همسایگان صحبت میکنند. ولی در کل عرض کردم که من این مسئله را به این شکل نمیبینم. تا زمانی که شما وضعیت را در چارچوب شرایط جنگی تعریف میکنید و ما در وضعیت جنگی به سر میبریم، امید و انتظار برای اینکه بخواهیم وارد گفتوگو شویم، تا حدودی انتظاری آرمانگرایانه و دور از واقعیت است؛ زیرا گفتوگو در شرایطی تحقق پیدا میکند که شما در وضعیت جنگی نباشید. در شرایطی که موشکها و هواپیماها در حال پرواز هستند، انتظار گفتوگو چندان منطقی نیست. این مسئله، از نظر منطقی، قابل درک است. اما اگر شرایطی را تصور کنیم که جنگ خاتمه پیدا کند و صلح و آرامش در منطقه برقرار شود، ممکن است در آینده اتفاقات دیگری رخ دهد و شرایط برای گفتوگو فراهم شود، بنابراین در وضعیت جنگی، انتظار گفتوگو را من بسیار آرمانگرایانه تصور میکنم. و برای پرسش آخر، ترکیه در جریان جنگ ۴۰روزه ایران و آمریکا بارها تصریح کرد که اجازه نخواهد داد «کارت کُردی» از طرف تلآویو یا واشنگتن علیه ایران فعال شود و حتی تأکید داشت که اگر چنین تحرکی شکل بگیرد، پیش از تهران، آنکارا وا