قادر باستانی تبریزی روزنامه اعتماد در روزهای اخیر، ناگهان همه تریبونها به بحث درباره تغییر دکترین هستهای و ضرورت ساخت بمب اتمی روی آوردهاند. گویی یک تصمیم راهبردی در حال تبدیل شدن به مطالبهای عمومی است و قرار است با تکرار مداوم آن، زمینه پذیرش اجتماعی و سیاسیاش فراهم شود. واقعا این موج گفتاری چه نسبتی با منافع ملی دارد و چه کسی از آن سود میبرد؟ به گمان من، این رویکرد هیجانی هرچه باشد، به سود امنیت کشورمان نیست و لابد به تکمیل سناریویی کمک میکند که دشمن برای امنیتیسازی بیشتر ایران و توجیه دور بعدی تقابل سخت به آن نیاز دارد. امنیت ایران را نباید بر ترس دیگران از ایران بنا کرد. اگر نظام به هر دلیلی به این جمعبندی برسد که در دکترین هستهای خود تجدیدنظر کند، بعید است برای اتخاذ چنین تصمیمی به این همه مقدمهچینی رسانهای و اظهارنظرهای پراکنده نیاز داشته باشد. اگر هم چنین تصمیمی وجود ندارد، چرا باید با تکرار یک مطالبه پُرهزینه، دنیا را به سمتی سوق دهیم که انگار ایران در آستانه عبور از آستانه تسلیحات هستهای قرار گرفته است؟ در هر دو حالت، این هیاهو پرسشبرانگیز است و ممکن است ما را ناخواسته به بازی در زمین دشمن بکشاند. اهمیت راهبردی توانمندی هستهای ایران، بهویژه در حوزه فناوری غنیسازی، آب سنگین و چرخه سوخت، انکارناپذیر است. این ظرفیت حاصل سالها سرمایهگذاری علمی و فنی کشور است و طبعا باید در محاسبات امنیت ملی جایگاه شایستهای داشته باشد. با این حال، تجربه مذاکرات هستهای سالهای ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ با تروییکای اروپایی، حاوی درسی مهم درباره نسبت میان قدرت فنی و عقلانیت راهبردی است. بنا بر خاطرات آیتالله هاشمیرفسنجانی، در آن مقطع، کارشناسان تیم مذاکرهکننده نسبت به شتاب در راهاندازی چرخه صنعتی سوخت هشدار میدادند و استدلال آنها این بود که ایران به دانش غنیسازی و فناوری آب سنگین دست یافته، تولید در مقیاس آزمایشی را تجربه کرده و هنوز ضرورتی برای ورود شتابزده به مرحله صنعتی وجود ندارد. با این همه، آغاز غنیسازی در نطنز، پرونده هستهای ایران را وارد مرحلهای تازه کرد و زمینه ارجاع آن به شورای امنیت و قرار گرفتن کشورمان در معرض تحریمها و فشارهای فزاینده بینالمللی را فراهم آورد. فارغ از ارزیابیهای متفاوت درباره تصمیمها و تحولات آن دوره، این تجربه یک واقعیت را یادآوری میکند که قدرت ملی فقط در برخورداری از ظرفیتهای راهبردی خلاصه نمیشود. هنر تبدیل این ظرفیتها به مزیت پایدار و پرهیز از تبدیل آنها به منشأ آسیبپذیری هم بخشی از قدرت است. اکنون ترامپ در فاصلهای کوتاه، چندبار این گزاره را تکرار کرده که اگر ایران به سلاح هستهای دست یافته بود، به آن احترام میگذاشت و در برابرش سر فرود میآورد. آیا این حرف صرفا برای بزرگنمایی دستاورد ادعایی خود و القای این معناست که او ایران را در شرایطی که به ادعای وی تنها دو هفته با ساخت بمب فاصله داشت، از دستیابی به این توانایی بازداشته و بهزعم خود بار سنگینی را از دوش امریکا و جهان برداشته است؟ یا باید در پس این اظهارات مکرر، به دنبال معنای دیگری بود؟ اصرار بر تکرار این گزاره، بهویژه در شرایط کنونی را لابد باید در چارچوب تلاش برای شکلدادن به یک روایت خاص از تهدید هستهای ایران بررسی کرد. امریکا برای حمله نظامی به ایران به دستاویزهای پیچیدهای نیاز نداشته، اما حرکت به سمت توجیه یک رویارویی گستردهتر، بهویژه اقدامی با ابعاد هستهای، به زمینهسازی سیاسی و روانی متفاوتی نیاز دارد و یکی از راههای این زمینهسازی میتواند القای این تصور باشد که ایران در آستانه تغییر دکترین و حرکت به سوی ساخت سلاح هستهای است. در این میان، تبدیل مطالبه ساخت بمب به یک خواست عمومی در داخل ایران، به تکمیل همین روایت کمک میکند. اگر مدعی شوند ایران در حال حرکت به سمت تسلیحات هستهای است و همزمان از داخل ایران صداهایی برخیزد که این ادعا را تأیید کند، کار برای دشمن در ساختن اجماع سیاسی و توجیه فشار و اقدام نظامی آسانتر خواهد شد و باید احتمال داد که تکرار سخنان ترامپ درباره احترام به قدرت هستهای ایران، تلاشی برای کشاندن ایران به همین دام گفتاری باشد. در لایهای عمیقتر، این گفتار بخشی از روند «بیشامنیتیسازی» ایران است. یعنی کشورمان چنان خطری فوری و مهارناپذیر جلوه داده شود که هر رفتاری با آن پذیرفتنی شود. باید میان برخورداری از قابلیت هستهای و تصمیم به استفاده نظامی تمایز قائل شد. توانمندی فنی به تقویت بازدارندگی کمک میکند، اما تبدیل آن به تسلیحات الزاما امنیتآفرین نیست. بازدارندگی موثر زمانی شکل میگیرد که هزینه تعرض را افزایش دهد، بیآنکه زمینه اجماع و ائتلاف گستردهتر علیه کشور را فراهم کند. از این منظر، هرگونه راهبرد آستانگی و بازدارندگی نهفته، مستلزم محاسبه دقیق پیامدهای سیاسی و بینالمللی است. در شرایط کنونی، اتفاقا باید بر تعهد ایران به پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای، تضمینهای قابل راستیآزمایی دربارهعدم ساخت بمب و راهحلهایی مانند کنسرسیوم مشترک منطقهای تأکید کرد. این مواضع نشان میدهد که ایران برای حفظ حقوق هستهای خود، راهحل سیاسی و همکاری منطقهای را همچنان باز میداند. چنین رویکردی، هم از ظرفیت دیپلماسی حفاظت میکند و هم هزینه امنیتی فضاسازی طرف مقابل را افزایش میدهد. اولویت نخست کشور در شرایط فعلی، جلوگیری از جنگ است. جدی بودن احتمال جنگ به معنای آن نیست که باید منفعلانه منتظر وقوع آن بمانیم. باید از همه ابزارهای سیاسی، دیپلماتیک و حقوقی برای جلوگیری از درگیری استفاده کنیم و همزمان برای بدترین سناریوی احتمالی آمادگی داشته باشیم، اما آمادگی دفاعی با مسابقه اظهارنظر درباره ساخت بمب تفاوت دارد.
بازی خطرناک با دکترین هستهای
قادر باستانی تبریزی روزنامه اعتماد در روزهای اخیر، ناگهان همه تریبونها به بحث درباره تغییر دکترین هستهای و ضرورت ساخت بمب اتمی روی آوردهاند. گویی یک تصمیم راهبردی در حال تبدیل شدن به مطالبهای عمومی است و قرار است با تکرار مداوم…
wetosadmin
5 دقیقه مطالعه
کد خبر: 25,601
نویسنده
wetosadmin
ادامه این پرونده