خبر فوری
با توجه سخنرانی ترامپ در سازمان ملل [درباره ایران]، نحوه پاسخی که باید ارائه می‌کردیم، تا حدودی تغییر کرد/ شاید اگر رئیس‌جمهور آمریکا آن حرف‌ها را مطرح نمی‌کرد، ما نیز به آن شکل سخن نمی‌گفتیم/ چرا گفت‌وگو می‌کنیم؟ برای اینکه دنیا تصور نکند ایران عامل ناآرامی است/ در مصاحبه‌هایی که در نیویورک انجام می‌شد، به دنبال این بودند که بدانند آیا میان «ما و سپاه» و «ما و رهبری»، اختلافی وجود دارد یا خیر پزشکیان پس از بازگشت از نیویورک: حرف‌های ترامپ سخنرانی ما را تغییر داد بازگشت رئیس جمهور از نیویورک (+عکس) کبد فیبروز شده بسیار خطرناک است! سردار شکارچی سخنگوی نیرو‌های مسلح ایران: ترامپ و نتانیاهو را می‌کشیم پزشکیان به الجزیره: عربستان سعودی می تواند محور وحدت مسلمانان باشد / می توانیم به حل بحران یمن کمک کنیم / شاید اسرائیلی ها به نفت عربستان حمله کرده اند/ تکذیب وجود شکاف میان بخش‌های نظامی و سیاسی کشور/ استقبال از توافق دفاعی مکه / کار یمن به ما ربطی ندارد
اقتصادفوری

اقتصاد ایران در نیمه دوم ۱۴۰۵؛ «نااطمینانی» به اصلی‌ترین ریسک کشور تبدیل شده است

ریسک‌های سیاسی و تامین انرژی، مهم‌ترین متغیرهای اثرگذار بر اقتصاد ایران در نیمه دوم۱۴۰۵ محسوب می‌شوند. رشد و تورم اقتصاد ایران تا پایان سال، بیش از هر چیز به تحولات ژئوپلیتیک، تداوم یا کاهش محدودیت‌های خارجی و مسیر روابط با جهان وابسته…

ریسک‌های سیاسی و تامین انرژی، مهم‌ترین متغیرهای اثرگذار بر اقتصاد ایران در نیمه دوم۱۴۰۵ محسوب می‌شوند. رشد و تورم اقتصاد ایران تا پایان سال، بیش از هر چیز به تحولات ژئوپلیتیک، تداوم یا کاهش محدودیت‌های خارجی و مسیر روابط با جهان وابسته است. به گزارش دنیای اقتصاد، تداوم تنش و محدودیت‌ها می‌تواند به افت بیشتر تولید، کاهش ارزش ریال و افزایش تورم منجر شود؛ در مقابل، توافق، آتش‌بس و کاهش تحریم‌ها می‌تواند به احیای رشد و کاهش فشارهای تورمی کمک کند. برآوردها نشان می‌دهد تورم نقطه‌به‌نقطه در اسفند۱۴۰۵، در سناریوهای تشدید تنش، ثبات سطح تنش‌ها و کاهش تنش، به‌ترتیب حدود ۹۹، ۸۰ و ۶۲درصد خواهد بود. در بلندمدت نیز کسری بودجه، رشد نقدینگی، اصلاحات اقتصادی، رفع تحریم‌ها و بازسازی اعتماد به سیاستگذاری، از عوامل تعیین‌کننده مسیر اقتصاد خواهند بود. صنایع و معادن نیز در نیمه دوم سال۱۴۰۵ با چند فشار همزمان مواجهند که چشم‌انداز فعالیت بنگاه‌ها را مبهم کرده است. ناترازی انرژی، دشواری تامین مواد اولیه، محدودیت نقدینگی و اختلال در تجارت و حمل‌ونقل، ریسک فعالیت را افزایش داده است. صنایع انرژی‌بر و بنگاه‌های صادرات‌محور نیز بیش از سایر بخش‌ها در معرض این فشارها قرار دارند؛ وضعیتی که می‌تواند به کاهش تولید، افت صادرات و تعویق سرمایه‌گذاری‌ها منجر شود. سیدعلی مدنی‌زاده، وزیر اقتصاد، در گفت‌وگو با «دنیای‌اقتصاد» تاکید کرده است که وضعیت مالی بنگاه‌های صنعتی در نیمه دوم سال، تا حد زیادی به شرایط کلان اقتصاد بستگی دارد. برآیند دیدگاه فعالان اقتصادی نیز نشان می‌دهد که مسیر صنعت و معدن به تامین پایدار انرژی و سوخت، ازسرگیری تجارت و ثبات و پیش‌بینی‌پذیری اقتصاد وابسته است. اقتصاددان و فعالان اقتصادی، چشم‌انداز اقتصاد ایران را در نیمه دوم ۱۴۰۵ بررسی کرده‌اند. آیا نااطمینانی تبدیل به مهم‌ترین ریسک در اقتصاد کشور شده است؟ به‌نظر می‌رسد نااطمینانی بر تمام سپهر اقتصادی سایه انداخته و تصمیم‌ها و رفتار آحاد اقتصادی را تحت‌تاثیر قرار داده است. باشگاه اقتصاددانان در این پرونده، با طرح یک پرسش، از ۱۲ اقتصاددان نظرخواهی کرده تا تصویری از حال و هوای اقتصاد ایران در 6ماه نخست سال ارائه کند. فصل مشترک پاسخ‌ها آن است که اقتصاد ایران پیش از این نیز با مجموعه‌ای از ناترازی‌های انباشته و محدودیت‌های ساختاری روبه‌رو بوده است. تورم، ناترازی انرژی، گره‌های نظام بانکی، چندنرخی بودن ارز، تحریم و در نهایت جنگ، از جمله ریسک‌های موجود در اقتصاد ایران بوده‌اند. با این حال، آنچه در 6ماه گذشته رخ داده، نااطمینانی را به عاملی تبدیل کرده که بر شدت تمام این ریسک‌ها افزوده است. اقتصاد ایران از اسفندماه سال گذشته درگیر تهاجم آمریکا و اسرائیل شد و سال۱۴۰۵ را در شرایط جنگی آغاز کرد. این جنگ علاوه بر تخریب مستقیم برخی صنایع و آسیب به زیرساخت‌های مختلف، نااطمینانی موجود در اقتصاد را نیز افزایش داد. در چنین شرایطی، مشکلاتی که پیش از جنگ نیز اقتصاد را تحت فشار قرار داده بودند، با شدت بیشتری خود را نشان دادند. تورم شتاب گرفت، ناترازی انرژی که پیش از این نیز یکی از مسائل جدی اقتصاد بود، با آسیب به بخشی از تامین‌کنندگان و زیرساخت‌ها پیچیده‌تر شد و فشار مالی بر دولت افزایش یافت. در همین حال، نیاز دولت به منابع پولی بیشتر شد و رشد نقدینگی را تحت‌تاثیر قرار داد. نظام بانکی نیز با ریسک‌ها و بحران‌های تازه‌ای مواجه شد و نرخ ارز افزایش قابل‌توجهی را تجربه کرد. در کنار همه اینها، اقتصاد ایران که پیش از این با تحریم‌های مختلف دست‌وپنجه نرم می‌کرد، اکنون با فشار ناشی از محاصره نیز روبه‌رو است؛ فشاری که محدودیت منابع را تشدید می‌کند و دامنه نااطمینانی را گسترده‌تر از گذشته می‌سازد. مدارا با مردم دکترمحمدمهدی‌بهکیش، اقتصاددان: سال گذشته سال بسیار پرالتهابی بود. جنگ ۱۲روزه و جنگ ۳۹روزه توان اقتصادی جامعه را به‌شدت تحلیل برد و اکثریت غالب افراد جامعه نه‌تنها وضعیت مناسبی ندارند، بلکه روزبه‌روز نیز شرایط نامساعدتری پیدا می‌کنند. تورم، به‌خصوص در بخش مواد غذایی، به بیش از ۱۰۰درصد رسیده است و شرایطی که در پایان ۶ماه نخست سال با آن مواجه هستیم، با دلار ۲۳۰هزار تومانی، زندگی را بسیار دشوار کرده است. حقوق یک استاد دانشگاه در وضعیت فعلی، کفاف تامین روزانه ۲ساندویچ را می‌دهد و یک کارمند متوسط در سیستم، قطعا حقوق کمتری از استاد دانشگاه دریافت می‌کند و ممکن است درآمد او صرفا کفاف یک ساندویچ در روز را بدهد. این وضعیت قابل دوام نیست و متاسفانه در سیاست‌های دولت نیز تصمیم یا اقدامی که بتواند مسیر موجود را تغییر دهد، دیده نمی‌شود. وضعیت نه جنگ و نه صلح، از خود جنگ نیز بدتر است؛ چراکه در دوران جنگ، تکلیف افراد روشن است. تا زمانی که جنگ ادامه دارد، مردم مصرف خود را تا حد امکان کاهش می‌دهند و در پناهگاه‌ها زندگی می‌کنند؛ اما مردم در زمانی که نه جنگ است و نه صلح، نمی‌دانند چه باید کنند. نه شرایط آن‌چنان است که به پناهگاه بروند و نه آن‌چنان است که بتوانند به کسب‌وکار خود بپردازند. در چنین شرایطی، بسیاری از مردم حتی امکان پرداخت اجاره محل کسب خود را نیز ندارند؛ چراکه علاوه بر تورم، تقاضا به‌شدت کاهش یافته و قدرت خرید مردم پایین آمده است. نباید از خاطر ببریم که حدود ۱۰سال است دولت هر سال ۲۰ تا ۳۰درصد قدرت خرید حقوق کارمندان را کاهش می‌دهد؛ زیرا تورم وجود دارد. هر سال حدود ۳۰درصد افزایش حقوق اعمال می‌شود، اما تورم بیش از این میزان افزایش می‌یابد و در نتیجه، قدرت خرید مردم کاهش پیدا می‌کند. اکنون که با تورمی در حدود ۱۰۰درصد مواجه هستیم، قدرت خرید حقوق‌بگیران ثابت، از جمله کارمندان، کارکنان بخش خصوصی، مهندسان و سایر پرسنل، سالانه بین ۷۰ تا ۸۰درصد کاهش یافته است. زمانی که قدرت خرید کاهش پیدا کند، پروتئین کمتری در سفره خانوار قرار می‌گیرد، امکانات کمتری در اختیار خانواده‌ها قرار می‌گیرد و بسیاری از افرادی که در گذشته درآمد متوسطی داشتند و در آپارتمان‌های متوسط در شمال شهر زندگی می‌کردند، دیگر نمی‌توانند با حقوق خود حتی هزینه شارژ واحدشان را بپردازند. گروهی می‌گویند این افراد باید خانه‌های خود را بفروشند و به خانه‌های ارزان‌تر بروند؛ اما در نظر نمی‌گیرند که این افراد به سنین بالاتر رسیده‌اند و دیگر توان و امکان فروش خانه و جابه‌جایی ندارند. علاوه بر این، چنین پیشنهادی اساسا منصفانه نیست. سرمایه‌گذاری تقریبا به صفر رسیده است و حتی به اندازه استهلاک سرمایه نیز سرمایه‌گذاری انجام نمی‌شود. مسیر صادرات و واردات نیز بسته شده و در محاصره قرار داریم. اینکه چه کسی مقصر است، موضوع بحث ما نیست؛ مساله این است که مردم ایران با این همه امکانات، هوش، فراست و تلاشی که در زندگی کرده و می‌کنند، نباید در چنین وضعیتی گرفتار شوند. در شرایط فعلی روزنه امیدی دیده نمی‌شود و در صورت ادامه این شرایط در نیمه دوم امسال، قطعا تورم افزایش خواهد یافت؛ چراکه درآمد نفت دیگر وجود ندارد یا اگر وجود داشته باشد، آن‌قدر محدود است که کفاف هزینه‌های دولت را نمی‌دهد. دولت در چنین شرایطی ناچار است برای پرداخت حداقل حقوق کارمندان که ارزش آن به‌شدت کاهش یافته است، پول چاپ کند یا از مسیرهای غیرمستقیم حجم پول را افزایش دهد که مستقیما به افزایش تورم منجر می‌شود. البته تورم فقط به پایه پولی متصل نیست و طرف عرضه نیز بر تورم اثرگذار است. زمانی که نرخ ارز بر اثر شوک‌های سیاسی افزایش پیدا می‌کند، طبیعی است که قیمت اجناس نیز افزایش یابد و اقتصاد به سمت دلاریزه‌شدن حرکت کند. اقتصادی که خود را با دلار هماهنگ می‌کند، طبیعی است که توجه کمتری به ریال داشته باشد. در ماه‌های آینده ممکن است با تورمی بالاتر از ۱۰۰ درصد مواجه شویم؛ چراکه حساسیت‌ها کاهش می‌یابد، معاملات تقریبا به حداقل خود می‌رسد و خشم و عصبانیت اجتماعی نیز مانند فنری در حال جمع‌شدن است. همه ما باید نسبت به این انباشت خشم، عصبانیت و مطالبه‌گری که مردم بحق دارند، نگران باشیم؛ چراکه این خشم، در نهایت، می‌تواند باعث بروز رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی شود. خانواده‌ای که فرزند بیمار دارد و نمی‌تواند داروی او را تهیه کند یا هزینه ویزیت پزشک او را بپردازد، طبیعتا بسیار خشمگین خواهد شد. هنگامی که فضای سیاسی، اجتماعی و حتی فرهنگی بسته شود و جوان‌ها نتوانند آزادانه در مطبوعات و احزاب فعالیت کنند، فعالیت‌های آنان به فعالیت‌های زیرزمینی تبدیل خواهد شد. بسیاری از جوان‌ها ممکن است متاسفانه جذب گروه‌هایی شوند و به فعالیت‌های زیرزمینی روی بیاورند و در نتیجه، با مشکلات عدیده‌ای مواجه شویم؛ مشکلاتی بیش از آنچه امروز با آن روبه‌رو هستیم. همیشه می‌گوییم اصلاحات اقتصادی دو وجه دارد؛ هزینه‌های اصلاحات و منافع آن. منافع این اصلاحات را همزمان دولت و مردم دریافت می‌کنند؛ اما نمی‌توان هزینه آن را تنها بر دوش مردم گذاشت. اگر قرار است قیمت بنزین افزایش یابد، نمی‌توان این هزینه را صرفا به مردم تحمیل کرد. این رویکرد اشتباه است و دولت باید بخشی از این هزینه را بر عهده بگیرد؛ یعنی مواضع سیاسی خود را تا حدی تعدیل کند تا مردم بتوانند درآمد بیشتری کسب کنند و از عهده هزینه‌های بالاتر نیز برآیند. این امکان وجود دارد که ناترازی‌ انرژی در ۶ماه دوم پدیدار شود و اختلالاتی در نظام حمل‌ونقل مشاهده شود. کرایه‌ها آن‌قدر افزایش می‌یابد که مردم عادی ناچار می‌شوند استفاده از تاکسی را متوقف کنند و از عهده هزینه‌های خودروهای شخصی خود نیز برنمی‌آیند. در چنین شرایطی، سیستم حمل‌ونقل عمومی نیز پاسخگوی این حجم از رفت‌وآمدهای‌ میلیونی نخواهد بود. دولت باید راه آشتی با غرب را بیابد. مانند هر کشور دموکراتیک دیگری، اگر افرادی نمی‌توانند این وظیفه را به انجام برسانند، باید کنار بروند و افرادی دیگر که توانایی انجام این کار را دارند، انتخاب شوند؛ چراکه مملکت به گروه‌های خاص تعلق ندارد و متعلق به همه مردم است. توصیه می‌شود مقتضیات جهان را در نظر بگیریم. مقتضیات جهان به‌گونه‌ای است با توجه به تحریم‌های ظالمانه، تجارت آزاد برای ما بسیار مشکل شده است. عاقلانه نیست کشوری ضعیف که بودجه نظامی آن ۱۰‌میلیارد دلار است، با کشوری که بودجه نظامی آن بیش از هزار‌میلیارد دلار است، سرشاخ شود؛ چراکه ممکن است صدمات جدی به آن کشور وارد شود. باید با ملت آشتی کرد و با مردم ارتباط بیشتری داشت تا بتوان با کمک یکدیگر مشکلات را حل کرد. میانه نااطمینانی‌ها دکتر ولی‌الله سیف، رئیس کل پیشین بانک مرکزی: نیمه نخست سال۱۴۰۵ را می‌توان یکی از پرریسک‌ترین دوره‌های اقتصاد ایران در سال‌های اخیر دانست. اقتصاد کشور در آغاز سال نیز با مجموعه‌ای از مشکلات ساختاری، از جمله تورم بالا، ناترازی بودجه و بانک‌ها، محدودیت‌های ارزی، ضعف سرمایه‌گذاری و ناترازی انرژی مواجه بود؛ اما تحولات شش‌ماهه نخست، این مشکلات مزمن را با شوک‌های جدید سیاسی، امنیتی و اقتصادی درهم آمیخت. به همین دلیل، ارزیابی نیمه دوم سال بیش از آنکه به یک پیش‌بینی عددی نیاز داشته باشد، مستلزم شناخت مسیر انتقال این ریسک‌ها به اقتصاد است. مهم‌ترین ویژگی اقتصاد در این دوره، افزایش همزمان تورم و نااطمینانی است. افزایش شدید هزینه‌های تولید و فشار بر قیمت کالاها و خدمات نشان می‌دهد که تورم دیگر صرفا ناشی از افزایش تقاضا نیست، بلکه بخش مهمی از آن از سمت هزینه و محدودیت عرضه نیز تغذیه می‌شود. هنگامی که نرخ ارز، هزینه مواد اولیه، انرژی، حمل‌ونقل و تامین مالی افزایش می‌یابد، بنگاه‌ها ناچارند بخشی از این هزینه‌ها را به قیمت نهایی منتقل کنند. در چنین شرایطی حتی کاهش موقت سرعت رشد نقدینگی نیز لزوما به معنای کاهش سریع تورم نخواهد بود. در کنار تورم، نااطمینانی ناشی از تحولات خارجی و ژئوپلیتیک مهم‌ترین ریسک نیمه نخست سال بود. اقتصاد ایران به‌دلیل وابستگی قابل‌توجه درآمدهای دولت و عرضه ارز به صادرات نفت و نیز محدودیت‌های ناشی از تحریم، همواره در برابر تحولات خارجی آسیب‌پذیر بوده است. هرگونه اختلال در صادرات نفت، حمل‌ونقل، دریافت درآمدهای ارزی یا دسترسی به منابع خارجی، مستقیما بر بازار ارز و غیرمستقیم بر تورم، واردات و تولید اثر می‌گذارد. اما اهمیت مساله صرفا در کاهش عرضه ارز نیست. در شرایط نااطمینان، تقاضا برای ارز و سایر دارایی‌ها نیز افزایش می‌یابد. خانوارها برای حفظ قدرت خرید خود و بنگاه‌ها برای پوشش ریسک آینده، ممکن است بخشی از منابع خود را از سپرده و فعالیت‌های مولد به سمت ارز، طلا، مسکن و سایر دارایی‌ها منتقل کنند. در نتیجه، انتظارات تورمی می‌تواند به عاملی مستقل برای تشدید فشار بر بازار ارز و قیمت‌ها تبدیل شود. ریسک مهم دیگر، بودجه دولت است. اگر درآمدهای نفتی یا سایر منابع پیش‌بینی‌شده تحقق پیدا نکند، دولت با شکاف میان منابع و مصارف مواجه خواهد شد. نحوه تامین این شکاف اهمیت تعیین‌کننده دارد. افزایش بدهی، فشار مالیاتی، کاهش مخارج یا استفاده مستقیم و غیرمستقیم از منابع بانکی و پولی، آثار متفاوتی بر اقتصاد دارند. تجربه اقتصاد ایران نشان داده است که انتقال کسری بودجه به ترازنامه بانک‌ها و در نهایت بانک مرکزی می‌تواند به افزایش نقدینگی و تشدید تورم منجر شود. در این میان، ناترازی نظام بانکی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. تورم بالا، کاهش قدرت خرید، افزایش ریسک اعتباری و ضعف برخی بنگاه‌ها می‌تواند کیفیت دارایی بانک‌ها را تحت فشار قرار دهد. از سوی دیگر، در محیط تورمی ممکن است سودهای حسابداری با سود اقتصادی واقعی فاصله بگیرند. بنابراین در شرایط کنونی، بیش از سود اسمی و حسابداری، باید به جریان نقد واقعی، کیفیت دارایی‌ها، مطالبات غیرجاری و کفایت سرمایه بانک‌ها توجه کرد. ادامه ناترازی بانک‌ها می‌تواند یکی از مسیرهای مهم انتقال بحران مالی به تورم و رشد اقتصادی باشد. ناترازی انرژی نیز یکی دیگر از محدودیت‌های مهم نیمه دوم سال است. کمبود برق و گاز، به‌ویژه برای صنایع بزرگ، هم تولید را محدود می‌کند و هم هزینه تولید را افزایش می‌دهد. این مساله می‌تواند هم‌زمان به کاهش رشد اقتصادی و افزایش تورم منجر شود؛ یعنی همان ترکیبی که سیاستگذاری را دشوارتر می‌کند. از سوی دیگر، فشار تورمی مستقیما به قدرت خرید خانوارها منتقل می‌شود. کاهش درآمد واقعی، تقاضای مصرفی را محدود می‌کند و در نتیجه ممکن است اقتصاد با ترکیبی از کاهش مصرف، کاهش سرمایه‌گذاری، افزایش هزینه تولید و تورم بالا مواجه شود. چنین وضعیتی می‌تواند ویژگی‌های رکود تورمی را تشدید کند. با توجه به این شرایط، چشم‌انداز نیمه دوم سال را نمی‌توان با اطمینان در قالب یک عدد برای رشد یا تورم بیان کرد. دامنه نتایج ممکن، بیش از گذشته، به تحولات خارجی و نحوه مدیریت سیاست داخلی وابسته است. اگر تنش‌های خارجی کاهش یابد و امکان تجارت و دسترسی به منابع ارزی بهبود پیدا کند، بخشی از فشار بر بازار ارز و انتظارات تورمی می‌تواند کاهش یابد. در مقابل، تداوم یا تشدید محدودیت‌های خارجی، در صورت همراه شدن با کسری بودجه و ناترازی بانکی، می‌تواند فشارهای تورمی و رکودی را افزایش دهد. بنابراین در نیمه دوم سال، چند متغیر باید با حساسیت ویژه دنبال شوند: درآمد و عرضه ارز، نرخ و شکاف بازار ارز، تورم، کسری بودجه و نحوه تامین آن، رشد نقدینگی، وضعیت ترازنامه بانک‌ها، تولید صنعتی و وضعیت انرژی. در کنار این متغیرها، شاید مهم‌ترین شاخص کمتر قابل مشاهده، انتظارات و اعتماد فعالان اقتصادی به آینده باشد. در نهایت، مساله اقتصاد ایران در نیمه دوم سال صرفا مهار یک نرخ تورم یا تثبیت موقت نرخ ارز نیست. مساله اصلی، جلوگیری از شکل‌گیری یک چرخه خودتقویت‌شونده است که در آن کاهش درآمد ارزی، فشار بودجه، ناترازی بانک‌ها، افزایش نقدینگی، کاهش ارزش پول ملی، تورم و کاهش سرمایه‌گذاری یکدیگر را تقویت کنند. از این منظر، اولویت نیمه دوم سال باید ایجاد ثبات و کاهش نااطمینانی باشد؛ ثباتی که از انضباط مالی دولت، اصلاح ناترازی بانک‌ها، مدیریت واقع‌بینانه بازار ارز، حفظ تولید و انرژی و فراهم کردن امکان تجارت خارجی شکل می‌گیرد. بدون کاهش نااطمینانی، حتی سیاست‌های درست نیز ممکن است اثرگذاری محدودی داشته باشند؛ زیرا در اقتصاد، اعتماد به آینده، خود بخشی از سرمایه لازم برای بازگشت به مسیر رشد و ثبات است. تداوم جنگ و تحریم دکتر علینقی مشایخی، اقتصاددان: اقتصاد ایران قبل از دو جنگ اخیر نیز در وضعیت ضعیفی بود. سرمایه‌گذاری کمتر از استهلاک شده بود. کمبود برق و گاز به فعالیت‌های تولیدی لطمه می‌زد. بیکاری زیاد بود. سرمایه‌گذاری خارجی اتفاق نمی‌افتاد. هزینه‌های دولت بیشتر از درآمدها بود و کسری بودجه به حجم نقدینگی اضافه شده بود. رشد حجم نقدینگی تورم را افزایش داده بود. جمعیت بیشتری به زیر خط فقر می‌رفت. قیمت‌گذاری‌ها و ارزهای چند نرخی زمینه فساد و قاچاق را فراهم می‌ساخت. اتلاف انرژی در کشور به تدریج بسیار زیاد شده بود؛ به‌طوری‌که برای یک واحد درآمد ملی چندبرابر دیگر کشورها انرژی مصرف می‌شد. شروع دو جنگ عدم‌اطمینان‌ها را بیشتر کرد. برخی زیرساخت‌ها و صنایع بزرگ و پایه نظیر فولاد، پتروشیمی، گاز و برق ضربه خورد. صادرات نفت و پتروشیمی کاهش یافت. تحریم‌ها و محاصره کاهش صادرات را بیشتر کرد. کمبود درآمد ارزی از یک طرف و افزایش تورم از طرف دیگر نرخ ارز را به‌شدت افزایش داد. در نتیجه شرایط بالا طی ۶ماه گذشته تورم افزایش یافت و از ۷۳.۵ درصد نقطه به نقطه در فروردین به ۸۹درصد در مرداد رسید. اگرچه تورم ماهانه مطابق روند سال‌های گذشته در تیر و مرداد با شروع تابستان کاهش یافت؛ اما با وجود اینکه که نرخ مشارکت نیروی کار در بهار ۰.۵- درصد کاهش یافت، نرخ بیکاری ۱.۸درصد افزایش یافت و به ۹.۱درصد رسید. در نتیجه تولید ناخالص داخلی با نفت و بدون نفت در بهار ۱۴۰۵ نسبت به بهار ۱۴۰۴ به ترتیب ۱۰.۱- درصد و ۴.۶- درصد کاهش یافت. بیشترین کاهش تولید در صنعت و معدن اتفاق افتاد که ۱۴.۷- درصد بود. با توجه به شرایط جنگی و نااطمینانی‌های ناشی از آن کل تشکیل سرمایه‌گذاری ثابت در بهار۱۴۰۵ به میزان ۸.۴-درصد کاهش یافت و در نتیجه کمبود سرمایه‌گذاری نسبت به استهلاک بیشتر شد و موجودی دارایی‌های فیزیکی کشور بیشتر کاهش یافت. بیشترین کاهش سرمایه‌گذاری در ماشین‌آلات به میزان ۹.۸-درصد اتفاق افتاد که نشانه کاهش بیشتر سرمایه‌ها در بخش صنعت و معدن است. به‌طور خلاصه، وضع اقتصاد کشور به علت سیاست‌های نامناسب اقتصادی ضعیف و نامناسب بود. سیاست‌هایی مانند وجود ارز چندنرخی، قیمت‌گذاری‌هایی که تولید و صادرات را محدود می‌کرد و فساد و قاچاق را زیاد می‌کرد. وقوع جنگ و اثر مخرب آن بر تولید، صادرات و سرمایه‌گذاری نیز وضع نامساعد اقتصادی را تشدید کرد. به‌خصوص شدت گرفتن تحریم‌ها که صادرات کشور را به‌شدت کاهش داد و حتی واردات را محدود کرد. البته به‌رغم شرایط سخت بالا دولت با زحمت و تلاش زیاد نگذاشت کمبود کالاهای اساسی پیش آید و از این جهت دولت قابل تمجید است. ادامه شرایط جنگی و تحریم‌ها، فشارهای اقتصادی شامل افزایش تورم، بیکاری و نرخ ارز را افزایش می‌دهد و باید حتی‌الامکان با ادامه شرایط جنگی و تحریم مقابله کرد. فراتر از انتظار فرشاد فاطمی، اقتصاددان: سال ۱۴۰۵ با سایه جنگ تحمیلی به کشورمان آغاز شد. مقاومت ملی ایرانیان در دو جنگ نابرابر در فاصله کمتر از یک سال نشان از تاب‌آوری بالای اقتصاد ایران می‌داد و این عملکرد از انتظار خوش‌بین‌ترین ناظران اقتصادی هم بهتر بود. البته تداوم نرخ‌ رشد منفی در کنار عدم دسترسی به زنجیره تامین بین‌الملل، به همراه احتمال رسیدن نرخ تورم به مرز رکوردهای ۳رقمی نیازمند توجه بیشتر سیاستگذاران اقتصادی و غیراقتصادی در یافتن راهی برای عبور از این شرایط است. نااطمینانی حاصل از شرایط موجود تصمیمات بنگاه‌ها و خانوارهای ایرانی را تغییر داد و توجه‌ بنگاه‌ها به درستی بر توان تداوم فعالیت در شرایط سخت معطوف شد. در ۶ماه اول سال، صاحبان کسب‌و‌کار ریسک‌های کمتری انجام دادند و بیشتر بر مدیریت نقدینگی خود تمرکز داشتند؛ چراکه تورم بالا باعث تشدید مشکل نقدینگی خواهد شد. علاوه بر بنگاه‌هایی که مستقیما از خرابی‌های ناشی از جنگ صدمه دیدند، صنایعی که اختلال در زنجیره تامین چه آنها که وابسته به واردات یا صادرات بودند، بیشترین خسارت را دیدند. از سوی دیگر به‌دلیل عدم قطعیتی که خانوار با آن روبه‌رو بود هزینه‌های غیرضروری و معطوف به نیازهای بلندمدت کاهش یافت. در نتیجه انتظار می‌رود صنعت گردشگری و سایر صنایع مرتبط با نیازهای بلندمدت (به‌عنوان نمونه صنعت تولید لوازم خانگی) هم روزگار سختی را سپری کرده باشند. ۶ماه دوم سال برای بنگاه‌های اقتصادی با تداوم نااطمینانی‌ها آغاز شده ‌است. عدم اطمینان در مورد زمان اتمام درگیری، نگرانی در مورد عدم ارتباط با زنجیره تامین بین‌المللی، نگرانی در مورد تاثیر کمبود حامل‌های انرژی، کاهش تقاضای خانوار به‌دلیل کاهش درآمد سرانه و فشار نقدینگی حاصل از تورم عدم قطعیت‌های پیش روی بنگاه‌های اقتصادی در نیمه دوم سال هستند. هر چند سیاستگذار ممکن است نتواند در مورد برخی از موارد اقدام سریع انجام دهد، اقداماتی که بتواند برخی از این فشارها را کاهش دهد، الزامی است. یکی از اقدامات لازم، گفت‌وگو با آحاد اقتصادی شامل خانوارها و بنگاه‌ها در مورد برنامه‌های دولت برای مدیریت مشکل کمبود حامل‌های انرژی است. تمرکز بر توسعه و به‌کارگیری ابزار مناسب برای کاهش فشار نقدینگی، به‌طور ویژه تامین مالی زنجیره‌ تولید (SCF) به منظور کاهش فشار نقدینگی بر بنگاه‌ها، یکی دیگر از اولویت‌ها خواهد بود. تلاش برای کارآمدتر کردن فرآیندهای گمرکی به‌ویژه در پایانه‌هایی که به دلیل تعریف مسیرهای جدید وارداتی و صادراتی تحت فشار بی‌سابقه قرار خواهند گرفت نیز نیازمند توجه ویژه است. از سوی دیگر تلاش‌های دیپلماتیک برای دسترسی هموار به محصولات پرارزشی که به دلایل فنی و لجستیک معمولا از مسیر هوایی تامین می‌شوند؛ به‌ویژه مواد اولیه دارویی از موارد نیازمند توجه ویژه است. تجربه ۱۵ماه گذشته موید آن است که تاب‌آوری اقتصاد ایران بیش از آن بود که بسیاری از تحلیلگران اقتصادی انتظار داشتند، حال دولتمردان باید با سیاستگذاری مناسب نشان دهند، درایت لازم برای تداوم این تاب‌آوری نیز در ایران وجود دارد. تنگنای منابع دکتر حسین عباسی، اقتصاددان: ایران نیمه اول سال را با شرایط جنگی گذرانده است. وجود جنگ، حتی وقتی دوره‌های آتش‌بس در آن باشد، سبب می‌شود که امور از مجرای عادی خود خارج شوند. اقتصاد ایران به واسطه جنگ با محدودیت‌های بیشتری نسبت به قبل مواجه شده است و نیز اثرات ناکارآیی‌هایی که سال‌ها است اقتصاد ایران را متاثر می‌کند، بیش از پیش آشکار شده است. کسری بودجه که در شرایط عادی هم سبب می‌شد دولت‌ها به تامین تورمی هزینه‌های دولتی بزرگ و ناکارآمد روی بیاورند، در شرایط جنگی فشار بیشتری بر منابع دولتی آورده است. تورم به حدی رسیده که در دهه‌های اخیر سابقه نداشته و علاوه بر فشار بر مردم، نااطمینانی از آینده را دو چندان کرده است. فعالیت‌های اقتصادی هم به واسطه حملات دشمن و نیز به واسطه اختلال در تجارت مختل شده است. واکنش‌هایی که به این اتفاقات داده‌شده از جمله بستن دراز مدت اینترنت هم اثرات این اختلالات را مضاعف کرده است. اثرات این اتفاقات در اقتصاد ایران برای مدت‌های مدید خواهد ماند. در عرصه اقتصاد خانوار، برخی از هزینه‌های خانواده‌ها از کاهش درآمد متاثر می‌شود. خانواده‌های کم‌درآمد برای تامین نیازهای ضروری با مشکل روبه‌رو می‌شوند و خانواده‌های متوسط با کاهش سرمایه‌گذاری فیزیکی و انسانی مواجه می‌شوند. بنگاه‌های اقتصادی هم استراتژی بقا را در پیش می‌گیرند. آنهایی که کالاها و خدمات ضروری‌تر را تولید می‌کنند، ممکن است بتوانند ادامه بدهند؛ ولی تولیدکنندگان کالاها و خدماتی که با کاهش تقاضا مواجهند و آنهایی که به تجارت خارجی وابسته‌اند، ممکن است نتوانند از این شرایط به سلامت عبور کنند. همه اینها را می‌توان با کلید واژه‌های «محدودیت منابع» و «نااطمینانی» برجسته کرد. اگر اقدامات لازم صورت نگیرد، محدودیت منابع و نااطمینانی‌ها می‌توانند ضربات جبران‌ناپذیری به قدرت تولید اقتصادی کشور وارد کنند. مهم‌ترین اقداماتی که باید در این شرایط انجام داد از یک‌سو شناخت محدودیت‌های ایجاد شده و اولویت‌بندی برای کاهش مشکلات است و از سوی دیگر تلاش در راستای کاهش نااطمینانی‌هایی که منشأ داخلی و ریشه در سیاست‌های اقتصادی دارند. ناکارآمدی‌هایی که هر اقتصادی را حتی در غیاب شرایط جنگی فلج می‌کند، در اقتصاد ایران به وفور به چشم می‌خورد. شناخت این ناکارآمدی‌ها و حرکت برای کاهش آنها تنها راهی است که می‌توان ایران را در این شرایط حفظ کرد. دولت فعلی در سال پیش با کاهش عرضه ارز به قیمت پایین و امسال با حرکت به سمت تغییر شرایط مصرف انرژی گامی در جهت درست برداشت. گام‌های بزرگ‌تری برای استفاده بهتر از منابع لازم است. تجربه دولت در دوران جنگ با فعالیت‌هایی مانند تخلیه سریع بنادر از کالاها، باز کردن سریع گمرکات دیگر و نیز تجربه سایر ارکان حکومت در بازسازی سریع تخریب‌های ناشی از حملات دشمن، نشان می‌دهد که شرایط جنگی می‌تواند چشم تصمیم‌گیران را به محدودیت‌ها باز کند و امکان رفع سریع مشکلات را به آنها گوشزد کند. اتفاقی که باید به وقوع آن آگاه باشیم و در سال‌های تحریم به کرات با آن مواجه بوده‌ایم و از آن ضربه خورده‌ایم، همان است که با اسامی مختلف از قبیل کاسبان تحریم یا مساله تراستی‌ها شناخته شده‌اند. در شرایط جنگی که امکان تجارت و فعالیت شفاف و سالم کم می‌شود، دست صاحب نفوذان باز می‌شود تا با وعده کمک به کاهش مشکلات، سیاست‌های محدودکننده را پیش ببرند و به کسب امتیازات و انحصارات بپردازند. وقتی این امتیازات داده شدند، باز پس گرفتن آنها به سختی ممکن خواهد بود. بلایی که امتیازات و انحصارات خودروسازان یا فیلترشکن‌فروشان بر سر اقتصاد آورده‌اند، دو نمونه روشن از این فرآیند است. اقتصادی که در دام این انحصارات بیفتد، به سختی می‌تواند از آن بیرون بیاید. جنگ مشکلی مضاعف بر اقتصاد ضعیف ایران تحمیل کرده است. اگر وجود مشکلات ناشی از جنگ انکار شوند، محدودیت‌ها به رسمیت شناخته نشوند و اقدامات مناسبی در راستای استفاده بهتر از منابع محدود صورت نگیرد، مشکلات چند برابر خواهند شد؛ ولی اگر به درستی شناخته شوند، امکان حرکت در جهت کاهش آنها فراهم خواهد شد. درک نشدن تغییرات دکتر علی چشمی، اقتصاددان: اتفاقی که در ۶ماه ابتدایی سال۱۴۰۵ در اقتصاد ایران افتاد یعنی رشد اقتصادی منفی ۱۰درصد و تورم بالای ۹۰درصد نشان داد سیاستگذار و سیاستمدار ایرانی هنوز در حال و هوای اقتصاد غیررسمی، غیرصنعتی، غیرمالی و دولت نفتی مسلط دهه۱۳۶۰ سیر می‌کند. اقتصاد ایران در این سال‌ها و تحت همه فشارها تغییر کرده است: سهم بالایی از اشتغال اکنون رسمی و بیمه‌شده است و سازمان تامین اجتماعی ماهانه حدود ۱۵۰همت باید بابت مستمری به حدود ۵.۳‌میلیون بیمه شده اصلی و بابت امور درمانی بپردازد. دهه۱۳۶۰ ابعاد مساله این نبود، هر بار شارژ کردن کالابرگ حدود ۹۰همت برای دولت بار مالی دارد، یارانه نقدی و نان و دارو و سایر ماهانه حدود ۸۰همت هزینه دارد و دولت ماهانه حدود ۲۵۰همت باید حقوق بپردازد و به صندوق‌های بازنشستگی کمک کند یعنی کل دولت ماهانه حدود ۵۰۰همت باید برای کارمندان و بازنشستگان و یارانه و کالابرگ و سایر افراد پول جور کند. دهه۱۳۶۰ مساله دولت فقط حقوق کارمندان بود. سازمان امور مالیاتی در همین شرایط جنگی ماهانه حدود ۱۶۰همت مالیات گرفته (غیر از گمرک)، تامین اجتماعی هم حق بیمه گرفته (آمار منتشرنشده) مابقی از پول صادرات نفت و گاز و شرکت‌های بخش انرژی تامین شده. درحالی‌که دهه ۱۳۶۰ بیشتر از پول نفت بود. در این شرایط که اقتصاد رسمی شده و بار مالی دولت بر دوش بخش رسمی (مالیات و سایر وجوه بر عهده تولیدکنندگان است) قرار گرفته جنگ و محاصره نه تنها صادرات نفت را مختل می‌کند، بلکه تولید را هم به مشکل می‌اندازد. تورم و رشد منفی این ۶ماه را بگذارید کنار این شرایط. اقتصاد دهه۱۳۶۰ غیرصنعتی بود. ایران را در هر صنعتی که در نظر بگیرید، با وجود همه نواقص فعلی، در این سطح تولید صنعتی و صادرات صنعتی نداشت از سیمان، فولاد، مس و مواد معدنی، تا پتروشیمی و مواد شیمیایی، از خودرو و ساخت قطعات تا لوازم خانگی، مواد غذایی، صنایع الکترونیک و داروسازی. ارزش و ترکیب صادرات غیرنفتی این سال‌ها را مقایسه کنید با دهه۱۳۶۰ که عمده پسته بود و فرش. صنایع فعلی با جنگ و محاصره و فشار مالیاتی و بیمه‌ای و ارزی وضعیت متمایزی در جامعه ایجاد می‌کنند نسبت به دهه ۱۳۶۰. اقتصاد ایران دهه۱۳۶۰ ابدا مالی نبود حتی بانکی هم نبود و معاملات با پول نقد بود و به نوعی غیررسمی. اکنون پول نقد از مبادلات مردم حذف شده، انواع معاملات مالی در سهام، در

نویسنده

wetosadmin

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود.